حکایت آموزنده:یک کلام و تمام

نوبت به سخنرانی ابو سعید رسید او از سخنرانی خود داری نمود مردم که به مدت یک ساعت در مسجدبودن و خسته شده بودند شروع به اعتراض کردند

حکایت آموزنده:یک کلام و تمام

حکایت یک کلام و تمام

ابو سعیدابولخیر در مسجدی سخنرانی داشت مردم از تمام اطراف روستا ‌ها و شهرها امده بودند 
جای نشستن نبود و بعضی ‌ها در بیرون نشسته بودند.
سپس شاگرد ابو سعید گفت تو رو به خدا از انجا که هستید یک قدم پیش بگزارید همه یک قدم پیش گزاشتند سپس…

نوبت به سخنرانی ابو سعید رسید او از سخنرانی خود داری  نمود مردم که به مدت یک ساعت در مسجدبودن و خسته شده  بودند شروع به اعتراض کردند ابو سعید پس از مدتی گفت هر انچه که من میخواستم بگویم شاگردم به شما گفت، شما یک قدم به جلو حرکت کنید تا خدا ده قدم به شما نزدیک شود.

داستانک

اخبار مرتبط:

حکایت آموزنده:خدا و گنجشک

حکایت آموزنده:عدالت و لطف خدا

حکایت آموزنده:بخشندگی کوروش کبیر

مطلب بالا در دسته‌بندی داستان کوتاه و در این آدرس اینترنتی در تاریخ ۱۲ May 2016 | 11:26 pm منتشر شده و گروه اینترنتی فایل دانلودر آن را بازنشر کرده است.

مطالب مشابه

داستان جالب:بز شما چیست؟

مرید ابتدا بسیار متعجب شد ولی از آن جا که...

مادری که خودش را سزارین کرد

داستان بامزه:از فرصت ‌ها استفاده کنید!

وقتی پولهارا دریافت نمود رو به یکی از مشتریان بانک...

مادری که خودش را سزارین کرد

داستان زیبای هدیه به برادر

شخصی به نام پل یک دستگاه خودرو سواری به عنوان...