داستان زیبای یک مشت شکلات

در ادامه داستان زیبای یک مشت شکلات می‌ خوانید.

داستان زیبای یک مشت شکلات

 یک مشت شکلات

دختر کوچولو وارد بقالی شد و کاغذی به طرف بقال دراز کرد و بیان کرد: مامانم گفته چیزهایی که در این لیست نوشته بهم بدی، این هم پولش.

بقال کاغذ رو گرفت و لیست نوشته شده در کاغذ را فراهم کرد و به دست دختر بچه داد، بعد لبخندی زد و بیان کرد: چون دختر خوبی هستی و به حرف مامانت گوش می‌‌دی، می‌‌تونی یک مشت شکلات به عنوان جایزه برداری.

ولی دختر کوچولو از جای خودش تکون نخورد، مرد بقال که احساس کرد دختر بچه برای برداشتن شکلات‌‌ها خجالت می‌‌کشه بیان کرد: “دخترم! خجالت نکش، بیا جلو خودت شکلاتهاتو بردار”

دخترک پاسخ داد: “عمو! نمی‌خوام خودم شکلاتها رو بردارم، نمی‌شه شما بهم بدین؟ “

بقال با تعجب پرسید: چرا دخترم؟ مگه چه فرقی می‌‌کنه؟

و دخترک با خنده ای کودکانه بیان کرد: آخه مشت شما از مشت من بزرگتره!

تبیان

اخبارمرتبط :

راهنمای مصرف شکلات تلخ

روزی ۳۰ گرم شکلات تلخ : تضمین سلامتی

شکلات و کاکائوی تلخ چه فوایدی برای بدنمان دارند!

زنان باردار، شکلات تلخ بخورند

کالری موجود در شکلات تلخ

مطلب بالا در دسته‌بندی داستان کوتاه و در این آدرس اینترنتی در تاریخ ۹ June 2016 | 11:15 pm منتشر شده و گروه اینترنتی فایل دانلودر آن را بازنشر کرده است.

مطالب مشابه

مادری که خودش را سزارین کرد

داستان زیبای قضاوت

زن جوان همان حرف را تکرار می‌‌کرد تا اینکه حدود...

شاهزاده و زناشویی با دختر فقیر!

همه اعتراض کردند که شاهزاده کسی را انتخاب کرده که...

مادری که خودش را سزارین کرد

آیا تابحال قهوه مبادا به کسی داده اید؟!!

با یکی از دوستانم وارد قهوه‌خانه‌‌ای کوچک شدیم و سفارش‌...

دانلود کتاب های الکترونیکی فارسی

دانلود اپ و برنامه اندروید برای دانلود فایل های نایاب

کارت شارژ رایگان