پائول‌; فراموش‌ نکن‌ هفته‌ دیگر جشن‌ عروسی‌ماست‌ » فایل دانلودر

پائول‌; فراموش‌ نکن‌ هفته‌ دیگر جشن‌ عروسی‌ماست‌

«پائول‌» کیف‌ وسایلش‌ را زیر بغلش‌ زد و با عجله‌ به‌ سمت‌ تلفن‌ رفت‌ تا به‌ نامزدش‌ زنگ‌ بزند. بعد از شماره‌ گرفتن‌ گفت‌: عزیزم‌، متأسفانه‌ امروز کمی‌ دیرتر به‌دنبالت‌ می‌آیم‌، چون‌ باید هر چه‌ زودتر خودم‌ را به‌ باشگاه‌ برسانم‌.
    ولی‌ «سالی‌» که‌ به‌ شدت‌ نگران‌ شده‌ بود، با حالتی‌ مصمم‌ گفت‌: اوه‌، نه‌، خواهش‌ می‌کنم‌ نرو. تو قول‌ داده‌ بودی‌ که‌ دیگر برای‌ بازی‌ راگبی‌ به‌ باشگاه‌ نروی‌. فراموش‌نکن‌ که‌ هفته‌ دیگر جشن‌ عروسی‌ ماست‌ و تو باید سالم‌ باشی‌.
    «پائول‌» ۳۴ ساله‌ بازیکن‌ تیم‌ ملی‌ «کاونتری‌» بود که‌ هر شنبه‌ برای‌ تمرین‌ و بازی‌ به‌ باشگاه‌ می‌رفت‌. نامزدش‌ «سالی‌» ۳۲ ساله‌ دوست‌ نداشت‌ که‌ مانع‌ بازی‌ موردعلاقه‌ او بشود ولی‌ خوب‌ به‌ هر حال‌ «راگبی‌» یک‌ بازی‌ خشن‌ و خطرناک‌ بود.
    هفته‌ دیگر قرار بود که‌ مراسم‌ عروسی‌شان‌ را در «جاماییکا» برگزار کنند. «سالی‌» مجسم‌ می‌کرد که‌ اگر داماد با چشمان‌ سیاه‌ و کبود و یا حتی‌ بدتر، با یک‌ دماغ‌شکسته‌ و سر و صورت‌ مجروح‌ در عروسی‌ حضور پیدا کند، مراسم‌ به‌ چه‌ شکلی‌ در می‌آمد!
    ولی‌ پائول‌ مصر بود و سرسختانه‌ می‌گفت‌: نگران‌ نباش‌، نمی‌گذارم‌ بر و بچه‌ها بلایی‌ سرم‌ بیاورند و صحیح‌ و سالم‌ بر می‌گردم‌.
    آن‌ شب‌، پائول‌ با حالتی‌ دستپاچه‌ و خجالت‌ زده‌ به‌ دنبال‌ «سالی‌» رفت‌ و با حالت‌ اندوهگین‌ اعتراف‌ کرد: در یک‌ تکل‌ گردنم‌ آسیب‌ دید. حالا خیلی‌ درد دارم‌ وحتی‌ نمی‌توانم‌ یک‌ لیوان‌ را از سر جایش‌ بلند کنم‌!
    «سالی‌» پرخاش‌ کنان‌ و با تغیر گفت‌: حقت‌ است‌! حالا طوری‌ شده‌ بود که‌ از شدت‌ درد پائول‌ حتی‌ نمی‌توانست‌ لباسهایش‌ را از تن‌ در آورد. سالی‌ هم‌ هیچگونه‌همدردی‌ با او نشان‌ نمی‌داد و فقط مرتب‌ می‌گفت‌: به‌ تو گفتم‌ که‌ راگبی‌ بازی‌ نکن‌!
    پائول‌ طبق‌ معمول‌ همیشه‌ صبح‌ به‌ دنبال‌ سالی‌ رفت‌ تا او را به‌ سرکارش‌ برساند ولی‌ رانندگی‌ هم‌ برایش‌ به‌ شدت‌ دشوار بود و اصلا نمی‌توانست‌ گردنش‌ رابچرخاند.
    «سالی‌» با دیدن‌ این‌ وضع‌ گفت‌: بهتر است‌ سری‌ به‌ بیمارستان‌ بزنی‌. ولی‌ مطمئنم‌ که‌ چیز مهمی‌ نیست‌ و فقط رگ‌ به‌ رگ‌ شده‌ است‌. قرار شد پائول‌ از بیمارستان‌با سالی‌ تماس‌ بگیرد و نتیجه‌ را بگوید، ولی‌ چند ساعت‌ گذشت‌ و خبری‌ از او نشد. حالا سالی‌ وحشت‌ کرده‌ بود و از خود می‌پرسید: نکند مسأله‌ جدی‌ و خطرناک‌است‌؟
    بالاخره‌ بعد از تعطیل‌ شدن‌ یکراست‌ به‌ بیمارستان‌ رفت‌ و پائول‌ را روی‌ تخت‌ بیمارستان‌ پیدا کرد. گردنش‌ را بسته‌ بودند و دو کیسه‌ شن‌ اطراف‌ آن‌ قرار داده‌بودند. پرستاری‌ «سالی‌» را کنار کشید و گفت‌: تصور می‌کنیم‌ گردن‌ پائول‌ شکسته‌ باشد.
    یک‌ استخوان‌ ظریف‌ در گردن‌ او شکسته‌ بود، درست‌ مثل‌ هنرپیشه‌ نقش‌ سوپر من‌ یعنی‌ «کریستوفر ریو» که‌ گردنش‌ در یک‌ تصادف‌ ماشین‌ شکسته‌ بود.
    سالی‌ لکنت‌ زنان‌ پرسید: آیا احتمال‌ دارد که‌ فلج‌ شود؟
    پزشکان‌ برای‌ سالی‌ توضیح‌ دادند که‌ عضلات‌ و ماهیچه‌های‌ گردن‌ پائول‌ به‌ مدت‌ ۲۴ ساعت‌ بعد از ضربه‌ دچار انقباض‌ و گرفتگی‌ می‌شوند. بعد از آن‌ عده‌ای‌ فلج‌می‌شوند و یا حتی‌ به‌ مرگ‌ برخی‌ از افراد می‌انجامد.
    ولی‌ عجیب‌ آن‌ که‌ پائول‌ درست‌ به‌ موقع‌ به‌ بیمارستان‌ مراجعه‌ کرده‌ بود. متخصص‌ گفت‌: اگر یک‌ ساعت‌ دیرتر به‌ بیمارستان‌ می‌آمد، اوضاع‌ خیلی‌ وخیم‌ وخطرناک‌ می‌شد، در حقیقت‌ خیلی‌ شانس‌ آوردید.
    بعد از چند روز یک‌ قالب‌ به‌ جمجمه‌ پائول‌ وصل‌ کردند و او را به‌ خانه‌ فرستادند. اصلا نباید سرش‌ را تکان‌ می‌داد.
    آنها مجبور شدند تاریخ‌ عروسی‌ را عقب‌ بیندازند، بنابراین‌ آن‌ را به‌ ۸ ماه‌ بعد موکول‌ کردند و پزشکان‌ به‌ پائول‌ گفتند که‌ دیگر نباید بازی‌ راگبی‌ انجام‌ دهد.
    هر هنگام‌ که‌ پائول‌ مجبور بود برای‌ معاینه‌ به‌ بیمارستان‌ برود و تحت‌ فیزیوتراپی‌ قرار گیرد، سالی‌ سعی‌ می‌کرد به‌ او دلداری‌ بدهد و نجواکنان‌ می‌گفت‌: نگران‌نباش‌، خیلی‌ زود خوب‌ می‌شوی‌. فقط به‌ عروسی‌ و ماه‌ عسلمان‌ فکر کن‌!
    هنگامی‌ که‌ عاقبت‌ روز بزرگ‌ و فراموش‌ نشدنی‌ عروسی‌ آن‌ دو فرا رسید، سالی‌ در حالی‌ که‌ در لباس‌ شیری‌ رنگ‌ عروسی‌ روی‌ پله‌های‌ کلیسا قدم‌ بر می‌داشت‌،اشک‌ در چشمانش‌ حلقه‌ زده‌ بود. او می‌دانست‌ که‌ عمق‌ فاجعه‌ چقدر زیاد بوده‌ و چه‌ خطری‌ از بیخ‌ گوششان‌ گذشته‌ است‌ و مرتب‌ خدا را شکر می‌کرد.
    زمانی‌ که‌ دخترشان‌ «لارن‌» به‌ دنیا آمد، شادی‌ و خوشبختی‌ آنها تکمیل‌ شد.
    سالی‌ می‌گوید: لارن‌ عاشق‌ این‌ است‌ که‌ پدرش‌ او را روی‌ شانه‌هایش‌ بنشاند و در اطراف‌ بگرداند. این‌ یک‌ معجزه‌ است‌ که‌ پائول‌ قادر به‌ انجام‌ چنین‌ کاری‌ است‌.اکنون‌ هیچ‌ یک‌ از روزها بدون‌ شکر گزاری‌ خداوند متعال‌ به‌ شب‌ نمی‌رسد. هیچ‌ گاه‌ از یاد نمی‌بریم‌ که‌ خدا چقدر به‌ ما رحم‌ کرده‌ و چه‌ خطر بزرگی‌ از سر پائول‌گذشت‌، او یکی‌ از خوش‌ شانس‌ترین‌ مردهای‌ روی‌ زمین‌ است‌!

ثبت آگهی رایگان خرید و فروش موبایل
-------------------------------------------

راستی! برای دریافت مطالب وردپرسی در کانال تلگرام فایل دانلودر عضو شوید.

فایل دانلودر
این سایت حاصل ترکیب چند وبگاه مختلفه! سایت گنجینه، خبرینه و ایرونیا با هم ادغام شدن و فایل دانلودر رو تشکیل دادن! بیش از 16 هزار مطلب تو زمینه‌های گوناگون و متنوع؛ از سرگرمی و تفریحی بگیرید تا محصولات دانلودشدنی و قالب و افزونه وردپرس و اسکریپت و مطالب آموزشی و...

با ثبت نام تو خبرنامه فایل دانلودر، هر رو مطالب ما رو تو ایمیل‌تون دریافت کنید.

توجه: پس از ثبت ایمیل حتما وارد اینباکس ایمیل خود شده و روی لینک فعالسازی در ایمیلی که از طرف ما ارسال شده کلیک کنید(راستی ما اسپم ارسال نخواهیم کرد).

پیشنهاد ما
تصویر پیدا نشد شریک زندگی ؟ ۱۱ دی ۸۵

در حال حاضر امکان ارسال نظر وجود نداره.