گزارشی تکان‌دهنده از تن‌فروشی زنان بی‌پناه در خیابان‌ها

در خیابان‌ها و کوچه‌ها با پراید سفید رنگش به آموزش رانندگی زنان مشغول است. با هر باز و بسته شدن درهای ماشین رنگ و رو رفته اش، صفحه ای مات و کدر در زندگی تاریکش باز و بسته می‌شود. این صحنه بارها و بارها برای او تکرار و تکرار می‌شود.

روزی هزار بار از خدای خود مرگ را آرزو می‌کند. اینقدر در تامین هزینه‌های سرسام آور زندگی دست و پا زده است که در سن ۳۷سالگی، طراوت و شادابی معمول را ندارد. حتی تن فروشی هم کرده است. از همه مردان بدش می‌آید. برای امثال او زندگی، طنز تلخی است. طنزی تلخ که او باید تا مرگ هر روز هزاران بار مزه اش را تجربه کند. مردان برای او موجودات تنوع طلب هوسرانی هستند که از او فقط لغزندگی اندامش را می‌خواهند. اینها همه مفهوم زندگی برای لیلا است که در خیابان پیروزی تهران زندگی می‌کند. حالا او با دو دختر ۱۷ و ۲۱ساله همچنان نگران است. نگرانی لیلا، نه برای خودش که برای دختران بیگناهش است. شاید آنها نیز روزی در یکی از خیابان‌های مرکزی تهران به دنبال مشتری، خودروها را برانداز کنند و شاید هم سر از خانه ای سبز در آورند. حالا لیلا زنی بی سرپرست و مطلقه در حافظه دوستان و خانواده و جامعه معرفی شده است.زنی که به گفته خودش وقتی به هر اداره دولتی می‌رود، بسیاری از کارکنان آن اداره برای انجام کارش، به او پیشنهادهای بی شرمانه می‌دهند و اکنون شنیدن این پیشنهادها برای لیلا، به نجوایی عادی تبدیل شده است. نجوایی که با نابسامانی وضعیت اقتصادی اینگونه از زنان، زندگی را برای آنها به جهنمی طاقت فرسا تبدیل کرده است. پرسش تکراری لیلا و همتایان او در جامعه ما همچنان بی پاسخ رها می‌شود و انگار دیگر حتی شنیدن مشکلات زنان بی سرپرست، حال بسیاری از مسوولان پاسخگو را نیز بر هم می زند. بر اساس تعریف‌های موجود و پذیرفته شده توسط سازمان بهزیستی کشور، در خانواده‌های ایرانی، معمولاً مرد (پدر) سرپرست خانواده محسوب می‌شود اما تحت شرایطی، چنین مسئولیتی بر عهده زنان (مادر) قرار می‌گیرد.

طبق تعریف، زنان سرپرست خانوار، شامل زنان بیوه، زنان مطلقه (اعم از زنانی که پس از طلاق به تنهایی زندگی می‌کنند و یا به خانه پدری بازگشته، ولی خود امرار معاش می‌کنند)، همسران مردان معتاد، همسران مردان زندانی، همسران مردان بیکار، همسران مردان مهاجر، همسران مردانی که در نظام وظیفه مشغول خدمت هستند، زنان خود سرپرست (زنان سالمند تنها)، دختران خود سرپرست (دختران بی سرپرستی که هرگز ازدواج نکرده اند)، همسران مردان از کار افتاده و سالمند، می‌شوند. اما بر اساس نظر کارشناسان و متخصصان آسیب‌های اجتماعی، اساس مشکل زنان بی سرپرست در معرفی اشتباه اینگونه زنان از همین جا شکل می‌گیرد. به عنوان نمونه مریم، دختری۳۸ساله و کارمند یکی از سازمان‌های دولتی است که با مادر و برادر نوجوان خود در کرج زندگی می‌کند.

مادر او مستمری بگیری است که ۴۰۰هزار تومان حقوق می‌گیرد. مریم و خانواده اش شرایط بسیار سختی را در زندگی شان تجربه کرده و می‌کنند. منزل زندگی آنها در کرج، با کلی قرض و وام هایی تهیه شده که اقساط بسیاری از آنها تاکنون پرداخت نشده است و این موضوع به تنهایی برای شکستن کمر هر کسی کافی است، چه رسد به مریم که هر روز باید از کرج به تهران بیاید و تا ساعت چهار و نیم عصر در محل کارش با ده‌ها نفر هم سر و کله بزند. فیش حقوق مریم را که دیدم نزدیک بود یک جفت شاخ روی سرم سبز شود. دریافتی حقوق این دختر سرپرست خانواده۸۰۰هزار تومان و مجموع اقساط وام‌های دریافتی با دیر کرد همیشگی آنها مبلغ۹۰۰هزار تومان است!

براستی چرا لیلا و مریم‌ها به عنوان سرپرستان خانواده‌های خود در میان تعاریف رنگارنگ مسوولان دولتی ما جایی ندارند؟! این پرسش مهم و حیاتی است که پاسخ آن می‌تواند تا حدودی گره کور مشکلات فراموش شده زنان و دختران سرپرست خانواده را رمز گشایی کند. این پرسش را با یک مددکار و آسیب شناس مسائل اجتماعی و رئیس انجمن علمی مددکاران اجتماعی ایران مطرح می‌کنیم.

ساز ناخوش کمک‌های پرداختی!

دکتر مصطفی اقلیما در پاسخ به این ابهام و اشتباه تاریخی مسوولان دولتی چنین می‌گوید « بر اساس تعاریف مسوولان دولتی و بویژه سازمان بهزیستی کشور، زنانی که شوهران آنها فوت کرده و یا متارکه کرده اند و یا زنانیکه شوهران آنها مفقود الاثر هستند در گروه زنان بی سرپرست قرار می‌گیرند که تازه به این دسته از زنان در صورتیکه دارای ۲بچه یا بیشتر باشند مبلغ ۳۰تا۴۰هزار تومان در ماه تعلق می‌گیرد! »

وی در تشریح شرایط موجود این دسته از زنان می‌افزاید: « به عقیده من این دسته بندی از اساس غلط و غیر علمی است، چرا که از نظر متخصصان و کارشناسان آسیب‌های اجتماعی هر دختر و یا زنیکه مخارج خانواده خود را تامین می‌کند، باید به عنوان دختر و یا زن سرپرست خانواده معرفی شود، همانگونه که در حال حاضر می‌گویند این آقا سرپرست خانواده است هیچ تفاوتی هم ندارد که در اینجا یک دختر و یا یک زن سرپرست خانواده معرفی شود و اتفاقا بر اساس همین دسته بندی غلط در میان باور‌ها و عقاید مسوولان

دکتر مصطفی اقلیما: وضعیت بد اقتصادی کشور موجب شده است که هم زنان سرپرست خانواده و هم فرزندان آنها از آسیب پذیرترین اقشار جامعه در برابر آسیب‌های اجتماعی باشند

دولتی، ما شاهد اتخاذ تصمیم‌های اشتباه، غیر علمی و غیر واقع بینانه آنها در جامعه هستیم. »

به باور و اعتقاد این مددکار و آسیب شناس مسائل اجتماعی، ارگان‌ها و سازمان هایی مانند کمیته امداد و بهزیستی با پرداخت‌های قطره چکانی و بسیار بسیار اندک خود به زنانیکه در دسته بندی شان قرار می‌گیرند تنها آبروی آنها را می‌ریزند و این کمک‌ها اگر صورت نگیرد خیلی بهتر است تا اینکه آنها بخواهند اینگونه کمک‌ها را در بوق و کرنا کرده و آزار روحی و روانی آنها را باعث شوند.

اقلیما در ادامه به مقایسه وضعیت زنان سرپرست خانواده در ایران با همتایان خود در سایر کشورها می‌پردازد و یادآور می‌شود:«در بسیاری از کشورها مردان و زنان حقوقی مساوی و قانونی دارند و این مساله در باره زنانیکه به هر دلیل از همسرانشان جدا می‌شوند و یا اینکه همسران آنها فوت می‌کنند نیز صادق است، یعنی اینکه وقتی زنی از شوهر خود جدا می‌شود و یا همسرش فوت می‌کند کلیه مزایایی که در زمان زندگی با همسرش به او تعلق می‌گرفت، پس از فوت شوهر و یا جدایی باز هم به او تعلق می‌گیرد و این دسته از زنان با هیچ کاهشی در مزایای حقوقی و قانونی خود مواجه نمی شوند و همین مساله بیانگر آن است که در این دسته از کشورها دولت مانند پدری مهربان و دلسوز توجه ویژه ایی به زنان و دختران دارد و تا چه حد از آنها در مقابل آسیب‌های اجتماعی احتمالی در آینده حمایت می‌کند.»

طنین پیشنهاد‌های بی شرمانه در گوش زنان سرپرست خانواده امروز شنیدن پیشنهادهای بی شرمانه و غیر متعارف برای دختران و زنان سرپرست خانواده، آوایی غریب و نا آشنا نیست. این مساله را می‌شود در لابلای حرف‌های لیلا و مریم شنید. مریم خود این تجربه را ندارد، اما از دوست بسیار نزدیکش که زنی جوان و شوهر مرده است است این مساله را شنیده و اکنون که برای من آن را تعریف می‌کند هنوز هم دچار لرزش در صدا می‌شود.

مریم می‌گوید:« دوستم تعریف می‌کرد که چند ماهی از فوت شوهرم نگذشته بود که با پیشنهاد مردی مواجه شدم که از من می خواست تا زن صیغه ای او شوم و در ازاء آن، مرد متعهد می‌شد تا مخارج زندگی من و بچه ام را به طور کامل تامین کند.» اما لیلا حتی این شانس را هم نداشت تا تجربه یک زندگی دیگر حتی از نوع صیغه ای آن را بیازماید. لیلا دردنامه خود در این باره را اینگونه تعریف می کند:« وقتی از همسر معتادم جدا شدم حدود۳۳سال داشتم و دو دختر نوجوان. تازه با جدایی مواجه شده بودم و خیلی با مشکلات بعد از آن آشنایی نداشتم. اساسا هیچ وقت حتی فکر آن را نمی کردم که روزی مجبور شوم برای سیر کردن شکم بچه هایم با این و آن به هر جا که آنها می خواستند بروم. حتی صاحب خانه ام نیز شرط واگذاری خانه خود به من را با پیشنهادی شیطانی مخلوط کرد. چه می‌توانستم بکنم ؟ پرایدی خریداری کردم. در حال حاضر در یک موسسه آموزش رانندگی کار می‌کنم. سهم ارث من از تمام زندگی پدریم هیچ بود. برادر و تنها خواهرم همه اموال و دار و ندار خانوادگی را میان خود تقسیم کردند. من ماندم و دو دختر ۱۷ و۲۱ ساله که مانتو می‌خواهند. پول شهریه مدرسه دارند و هزاران کوفت و زهر مار دیگر باید برایشان تهیه کنم. حالا این مخارج زندگی به یک طرف، مگر من چقدر در آموزشگاه رانندگی درآمد دارم و مگر چقدر توان کار کردن دارم ؟ حالا با تنی خسته و رنجور به خانه بر می گردم. آیا حوصله و اعصاب شنیدن حرف‌های بچه هایم را خواهم داشت؟!»

وی در باره مساله تن فروشی خود چنین می‌گوید: « به هر که شما می‌پرستید من تاکنون چنین مساله ایی را تجربه نکرده بودم. نه اینکه در باره آن هیچ نشنیده بودم، اما تجربه شخصی نداشتم. نخستین بار با گرفتن مبلغ۵۰هزار تومان از یک آقای مهندسی تن به این کار دادم. باور کنید، تا هفته‌ها تن و بدنم می‌لرزید. اصلا نمی توانستم در چشمان بچه هایم نگاه کنم. اما حالا این مساله کاملا برایم عادی شده است. دیگر شنیدن پیشنهاد‌های اینطوری اعصابم را خرد نمی‌کند. حالا دیگر وقتی به شرکت ها و ادارات خصوصی و حتی دولتی می‌روم، بعضی از کارمندان تا می‌فهمند شوهر ندارم انجام کارم را منوط و مشروط به پذیرش پیشنهاد آنها می‌کنند!»

رئیس انجمن علمی مددکاری ایران با تائید حرف‌های مریم و لیلا تصریح می‌کند: «علاوه بر ارائه اینگونه پیشنهاد‌ها به زنان سرپرست خانواده، وضعیت بد اقتصادی کشور موجب شده است که هم زنان سرپرست خانواده و هم فرزندان آنها از آسیب پذیرترین اقشار جامعه در برابر آسیب‌های اجتماعی باشند و به طور عمده یکی از علائم بیماری‌های روانی مانند افسردگی، اضطراب، وسواس و پرخاشگری در آنها دیده شود. از سوی دیگر فرزندان این خانواده‌ها نیز در معرض مسائلی مانند کار کودکان در مشاغل سیاه و غیر رسمی، بزهکاری‌های اجتماعی، محرومیت از تحصیل و سوء تغذیه قرار گیرند.»

لیلا و مریم هر دو، زن سرپرست خانواده هستند. یکی مربی آموزشگاه رانندگی زخم خورده از بی سرپرستی زنان سرپرست خانواده و یکی هم مریم است که تاکنون در برابر انواع پیشنهادهای اغوا کننده احتمالی مقاومت کرده و معلوم نیست این مقاومت تا کی ادامه خواهد داشت. آیا مریم و مریم‌ها تا خواندن این گزارش توسط مسئولان و حل ریشه ایی مشکلات اقتصادی و معیشتی شان توسط آنها که باید پاسخگو باشند و سر در گریبان فرو کرده اند می‌توانند همچنان به مقاومت خود ادامه دهند یا آنکه در مصاحبه ای دیگر او نیز از پذیرش پیشنهادهای بی شرمانه مالی برای تامین مخارج خانواده اش برایم سخن خواهد گفت. این پرسشی است که مسوولان باید به آن پاسخ دهند.

منبع :بهار نیوز

مطالب مشابه

مادری که خودش را سزارین کرد

آموزش مسائل جنسی یا آموزش گناه؟!

معمولا سایت های آموزش مسائل جنسی تو ایران مسدود نمیشه...

مادری که خودش را سزارین کرد

سبزی هایی که شیر مادر را زیاد میکند

گیاهانی مانند ریحان، بادام زمینی، ترخون، زیره و رازیانه معطر...

دانلود کتاب های الکترونیکی فارسی

دانلود اپ و برنامه اندروید برای دانلود فایل های نایاب