گلشیفته فراهانی خانم گل

مادری که خودش را سزارین کرد

 
    
    * تو این دنیا به حرف کی گوش می‌کنی؟
    فراهانی: حرف طبیعت
    * با گل‌ها رابطه‌ات خوبه؟
    فراهانی: همیشه قربون صدقه گل‌ها می‌روم.
    * تو قبلا رودخونه نبودی؟
    فراهانی: رودخونه بزرگ‌ترین معلم زندگی منه.





    * چرا این قدر خوب بازی می‌کنی؟
    فراهانی: خیلی باور می‌کنم.
    * کی باور می‌کنی؟
    فراهانی: اوجش زمانی‌ست که در حال بازی هستم. یعنی بوق دوربین را می‌شنوم.
    * الان یه سناریو به تو پیشنهاد کرده‌اند و شب می‌بری خونه و می‌خونی. تا شروع فیلمبرداری چه بر سرتو و سناریو میاد؟
    فراهانی: یک‌بار بیشتر نمی‌خونم ولی اگه خیلی خوشم بیاد باهاش زندگی می‌کنم.
    * ملاک انتخابت چیه؟
    فراهانی: حرفیست که فیلمنامه می‌زنه.
    * عوامل سازنده رو به فیلمنامه سنجاق می‌کنی؟
    فراهانی: بله به ویژه فیلمبردار خیلی برام مهمه.
    * حالا فیلم را قبول کردی، باهاش چه کار می‌کنی؟ از اول تعریف کن.
    فراهانی: بستگی داره. اگر فیلمنامه‌ای باشد که تمام جزییات آن را پذیرفته باشم، مثل یک گلادیاتور برای شهید شدن به میدان جنگ می‌رم. ولی اگر نپذیرفته باشم، همانند آدمی هستم که پشت صحنه جنگ یک ذره لباس‌هاش رو سوهان می‌زنه، سوال می‌کنه کمربندش سفته یا نه، بعد که شرایط آماده شد به میدان جنگ می‌رم.
    * چند سالته؟
    فراهانی: ۲۴ سال.
    * اینها را از کجا یاد گرفتی؟ پدر و مادرت که آرتیست‌های درجه یکی هستند به تو کمک کردند؟
    فراهانی: به هرحال زندگی در آن خانواده من را ساخته.
    * اگر یک سناریو را دوست نداشته باشی و قرار باشد کار کنی چه بلایی سرت میاد؟
    فراهانی: خیلی بهم بد می‌گذره. مثل یک مادری که می‌دونه بچه ناقص داره ولی به هر حال اون را به دنیا می‌آره و پاشم می‌ایسته، من هم پای بچه ناقصم می‌ایستم. بهزیستی نمی‌ذارمش ولی خوب خیلی خوش می‌گذره.
    * گریه‌ام انداختی… قبل از این‌که کلید بزنن تمرین می‌کنی؟
    فراهانی: معمولا، من همیشه دوست دارم پارتینرم را جلوم ببینم، ولی تمامی اوقات که پارتینرم را دوست ندارم به دیوار نگاه می‌کنم. چون حسی که به من می‌ده اشتباهه و من ترجیح می‌دم در تخیل خودم آدمی را که حس درس می‌ده به جای او بذارم، ولی من بیشتر اوقات شانس این را دارم که بهترین پارتینرهای دنیا را داشته باشم.
    * این رابطه بعد از کار تمام میشه؟
    فراهانی: اکثرا بله. ولی زمان درخت گلابی خیلی اذیت شدم.
    * چه خوب شد این رو گفتی. الان که از درخت گلابی دور شدی، چه حسی داری وقتی بهش نگاه می‌کنی؟
    فراهانی: خیلی فکر می‌کنم. از آن اتفاقاتی است که یک‌بار در زندگی هر آدم پیش می‌آد که بتونه اینقدر راحت خودش رو بازی کنه.
    * چند سالت بود؟
    فراهانی: ۱۴ سال.
    * خوب معمولا وقتی کار می‌کنی، زندگی‌ات چه جوریه؟
    فراهانی: تعطیله. بستگی به حال و هوای کار داره یعنی من وقتی کار غمگین بازی می‌کنم خیلی زندگی‌ام غمگینه و وقتی کار شاد بازی می‌کنم خیلی شادم.
    * وقتی نقشی را بازی می‌کنی، موسیقی‌هایی که گوش می‌کنی و کتاب‌هایی که می‌خونی و معاشرتی که در کل جهان داری متناسب با آن نقش است؟
    فراهانی: معمولا وقتی کار می‌کنم کتاب نمی‌خونم چون کتاب من رو با خودش می‌بره و سوار میشه به کاری که می‌کنم و در روابط بین آدم‌های آن کار هم خیلی درگیر می‌شم. وقتی در سنتوری کم‌کم عاشق علی می‌شم توی کار واقعا عاشق او هستم.
    * شب‌ها با رویای کاری که می‌کنی می‌خوابی؟
    فراهانی: وقتی کار می‌کنم زنی هستم که حتی خوابش هم مال خودش نیست و تمام شب حرف کار فردا را می‌زنم.
    * شعر زیاد می‌خونی؟
    فراهانی: نه ولی همه چیز را شعر می‌بینم. زندگی‌ام شعره.
    * خودت رو هم شعر کردی… گلشیفته خانم جوان‌های زیادی هستند که تو را می‌خوانند و حالا می‌خواهند بازیگر بشوند تو چه کمکی می‌تونی به اون‌ها بکنی؟
    فراهانی: بزرگ‌ترین کمکم اینه که بگم این حرفه را درست بشناسن.
    * چه جوری؟
    فراهانی: میشه خواند و تئاتر کار کرد چون تئاتر یک کلاس برای بازیگر شدنه.
    * من یک جوان شهرستانی غریب هستم، چه کنم که یک گروهی به من اجازه بدهند باهاشون کار کنم؟
    فراهانی: یک سری آدم بشینن، با هم کار کنن، بنویسن، برن توی خیابون اجرا کنند، کسی که عاشق بازیگری باشه این کار را می‌کنه.
    * تو تئاتر کار می‌کنی؟
    فراهانی: در بچگی در جشنواره عروسکی کار کردم و بعد هم یک تئاتر در دوازده سالگی با پدرم برای بیماران هموفیلی و همین طور مریم و مرد آویج را با پدرم کار کردم.
    * دانشگاه رفتی؟
    فراهانی: بله، ولی ول کردم.
    * چه رشته‌ای؟
    فراهانی: موسیقی، حالا چطور شد؛ من داشتم می‌رفتم اتریش که سولیست بشم. هفته آخر با بلیت و خونه اجاره شده در وین، گفتم من نمی‌خوام برم. احساس کردم این چیزی نیست که من از زندگی‌ام می‌خوام.
    * زمانی که موسیقی می‌خوندی، می‌خواستی نوازنده درجه یکی بشی؟
    فراهانی: بله، ولی کاملا اشتباه بود، چون من زمانی که هنرستان می‌رفتم ملودی‌های باخ و موتزارت رو می‌زدم ولی متالیکا گوش می‌کردم.
    * دیروز با آریا عظیمی‌نژاد صحبت می‌کردیم و گفتم ما بین شجریان و محمد اصفهانی و شوپن و چایکوفسکی و حتی گاهی بین جواد یساری و لئونارد کوهن موندیم. این خصوصیات موسیقیایی ماست. در فیلم «میم مثل مادر» ویولن را خیلی درست و خوب می‌زدی. قبلا ساز زهی زده بودی؟




    فراهانی: من از ۴ سالگی پیانو می‌زدم و معلم‌های مختلفی داشتم که مهم‌ترینش سروش دهبستی بود. روی من یک سرمایه‌گذاری فرهنگی شده بود که یک پیانیست بزرگ بشم و از ۱۲ سالگی در هنرستان موسیقی تحصیل می‌کردم. هنرستان خیلی سطح بالایی بود و ما از هر نظر پخته و عالی بودیم. در همان جا با سازهای مختلف آشنا شدم و در فیلم هم مدام به آقای ملاقلی‌پور می‌گفتم که شما هم اگر نخواین که دقیق ویولن بزنم من می‌خوام. چون دوستان من این فیلم را می‌بینند و می‌گویند خاک بر سرت تو که هنرستانی بودی چرا اینجوری زدی.
    * رغبت آهنگسازی هم داری؟
    فراهانی: بله، بیشتر در تنظیم استعداد دارم، در ملودی کمتر. یک آهنگ دارم که شعرش مال برادرمه ولی بقیه کارها را خودم انجام داده‌ام. اینجوریه:
    ره رو شهر تاریک گربه کجایی
    نزدیک راه باریک سوی رهایی
    اینها دو تا گربه هستند که با هم سوال و جواب می‌کنند
    ساکسیفون هم داره…
    قرص ماه توی چشات خوابیده آروم
    دوست دارم یک لحظه باز بشینی پهلوم.
    * من خیلی وقت پیش به این نتیجه رسیدم که ما به دنیا اومدیم تا فرشته بشیم. و فرشته شدن هم مثل تمام کارهای دیگه احتیاج به مشق کردن داره تو نمی‌خوای فرشته بشی؟
    فراهانی: به نظر من فرشته‌ها بدبختن چون نمی‌تونن کار بد بکنن. ولی به نظر من این‌که آدم بتونه کار بد بکنه و نکنه، یک گل می‌شه که تنها رسالتش تو این دنیا اینه که زیبا باشه.
    * به مرگ زیاد فکر می‌کنی؟
    فراهانی: به طور غیرمعمول از کودکی و بعد از آن هم مرگ ملاقلی‌پور من را تکان داد.
    * مرگ باعث می‌شه که ما عمیق بشیم. خیلی آموزنده است و چیزهای خوبی به ما یاد می‌ده. گفتی ملاقلی‌پور را دوست داشتی، چرا؟
    فراهانی: یک وجه مشترک بین ما بود که در عین حال که دور و برمان شلوغ بود، خیلی تنها بودیم.
    * ملاقلی‌پور آدم غمگینی بود، دائم می‌خندید ولی پشت تمام اینها یک اندوه وجود داشت. چه چیزهایی به تو یاد داد؟
    فراهانی: بزرگ‌ترین خصوصیت او این بود که با درد انسان‌های دیگر درد می‌کشید و یک‌بار در رستورانی در کیش به پسر نابینایی برخورده بود که آواز می‌خواند و برای ملاقلی‌پور نامه نوشته بود که من همیشه دوست دارم در فیلمی آواز بخوانم. بعد در «میم مثل مادر» آمد و خواند یا دختری را در خیابان با ویلچر دیده بود گفت این برکت فیلم ماست که نقش دختر جمشید هاشم‌پور را بازی کرد. آن دختر هیچ‌وقت حرف نمی‌‌زد و بعد از آن فیلم شروع به حرف زدن کرد.
    *او هم متقابلا از بازیگر تاثیر می‌‌گرفت؟
    فراهانی: اوایل نه، کمی با نظرات من جنگ داشت ولی بعد که من دستم را زدم توی شیشه…
    * مگه توی میزان سن نبود؟
    فراهانی: نه قرار بود با کپسول بزنم.
    * چرا با کپسول نزدی؟ اصلا مگر فیلمبردار پیچ تیلت و پن را نبسته بود؟
    فراهانی: دست خودم نبود به فیلمبردار هم ندا داده بودم که یک اتفاقی می‌‌افتد ولی نمی‌‌دونستم چی.
    * در حوزه کار بازیگری دو راه وجود دارد که به نقشت برسی؛ یا تکنیکال یا غریزی. تو خیلی عزیزی هستی و به نظرم اگر قرار باشد اتللو را بازی کنی باید هر شب یک دزدمونا را خفه کنی!
    فراهانی: خفه نمی‌‌کنم ولی به اندازه اتللو پیر می‌‌شوم. موهای من در «میم مثل مادر» سفید شد و من صدای سفید شدن موهایم را شنیدم.
    من توی سیاهی بودم و فقط صدای ملاقلی‌پور بود که می‌‌گفت: گلی‌جان دخترم! دردهات رو بده به من! دردهات و بده به من! من انگار ته چاه بودم و دائم چنگ می‌‌انداختم به صدای او تا از چاهی که در آن سقوط کرده بودم بیرون بیام.
    * گلشیفته همین الان دلت می‌‌خواد تو این چکه‌ی آخر مصاحبه چه چیزهایی بگی؟ یا یه جوردیگه بگم الان در این صفحه یک جایی داری برای محاکات.
    من خیلی ناراحتم که طبیعت ایران این طور شده. نمی‌‌دونم چرا نباید در مدرسه‌ها درس محیط زیست داشته باشیم که بچه‌ها بدونن آیا پلاستیک در طبیعت می‌‌مونه؟ چطور بچه‌ها می‌‌تونن توی کویر یا سرآب گنجشک‌ها را بکشند. گنجشک آبی، زرد و…
    چرا خاک را پاس نمی‌‌داریم ما که همیشه مقدس‌ترین جاها برامون کنار آب بوده، زمین بوده، زمین مادر بوده و الان هیچی نیست.
    من می‌‌گم هنر بیست سال عقب بمونه مهم نیست، ولی ببر مازندران را کی دوباره درست می‌‌کنه؟ اگر نسل گوزن زرد که مخصوص ایرانه از بین بره کی دوباره آن را به وجود می‌‌آره؟ درخت‌های پانصد ساله شمال را که قطع می‌‌کنند چه‌جوری جبران می‌‌شه. من باید کاری کنم که چیزهایی را که داره از بین می‌‌ره و من عاشقشون هستم، حفظ کنم.
    * به خانواده‌ات به خصوص به بهزاد سلام ما را برسان.
    
    منبع: نشانی

مطالب مشابه

بغض پرویز پرستویی در آبادان شکست/حمیدفرخ‌نژاد از خاطراتش گفت

به گزارش خبرنگار مهر، مراسم تشییع و خاکسپاری شهید طاهری...

مادری که خودش را سزارین کرد

ده ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نمکی به دبی ممنوع ‌الورود است

مسعود ده‌نمکی کارگردان فیلم پرفروش «اخراجی‌ها» این روزها سخت مشغول...

مادری که خودش را سزارین کرد

زندگی «سرداران شهید» انیمیشن می‌شود

«زندگی سرداران شهید» به کارگردانی محمدرضا امانی در موسسه فرهنگی...

دانلود کتاب های الکترونیکی فارسی

دانلود اپ و برنامه اندروید برای دانلود فایل های نایاب