مذهبي

مادری که خودش را سزارین کرد

یادداشت سیدیحیی یثربی

به افطاری‌‌های ساده قناعت کنیم

دین و اندیشه > دین – همشهری آنلاین:
برخی از ارقام افطاری‌‌های تشریفاتی در تالارها و سایر مکان‌‌های مجلل سرگیجه‌آور است. این کارها خودنمایی صرف و مایه درد جامعه است! آیا بهتر نیست مشکل یک جوان را با این هزینه‌‌ها رفع کنیم؟

به رپرتاژ فایل دانلودر و به نقل از فارس، سید یحیی یثربی مفسر قرآن کریم و چهره ماندگار فلسفه ایران نوشت:

از آنجا که دستورات اسلام بیش از آنکه جنبه فردی داشته باشند، جنبه اجتماعی دارند بهترین عمل در ماه مبارک رمضان رسیدگی به نیازمند است. پزشکان به بیماران بی‌بضاعت و کم‌توان کمک برسانند، دولت‌مداران به فکر گرفتاران جامعه باشند و کسانی که حتی امکانات تهیه یک افطار مناسب برای خانواده خود را ندارند مورد توجه قرار بگیرند.

بنابراین تلاش کنیم در این ماه از مسائل انسانی غفلت نکنیم که اگر اینطور باشد هر کار دیگری انجام دهیم ارزش چندانی ندارد، بقیه مسائل در درجه دوم است و ما در درجه اول باید به مشکلات برادران مسلمان و غیر مسلمان خود رسیدگی کنیم.

  • اهمیت افطاری‌‌های ساده و تقبیح افطاری‌‌های تشریفاتی

نکته دیگر درباره اهمیت افطاری‌‌های ساده و از میان بردن فرهنگ افطاری‌‌های اعیانی است، رک بگویم ما کارمان را شوربختانه برای هوای نفس خودمان انجام می‌‌دهیم و کارمان برای خدا نیست همان افطاری‌‌های مجلل در تالارهای تشریفاتی می‌‌تواند زندگی یک زوج جوان را سروسامان داد.

برخی از ارقام این نوع افطاری‌‌ها از میزان غذا، افطاری، دسر و … سرگیجه‌آور است آیا بهتر نیست مشکل یک جوان را با این هزینه‌‌های زیاد رفع کنیم؟ شغل برای کسی ایجاد کنیم؟ این کارها خودنمایی است ما همه کارهایمان خودنمایی شده است و این مایه درد است!

زمانی که ما در مراسم ختم عده‌ای دسته گل‌‌های اشرافی و زیاد مشاهده می‌‌کنیم این هزینه‌‌ها میلیونی است و می‌‌تواند مشکل چندین خانواده را حل کند. مگر ما به قیامت و نکویی و خداوند معتقد نیستیم؟

در مراسم ختم یک مسئولی بنده شخصاً مشاهده کردم که این گل‌‌ها از خیابان تا داخل مسجد صف کشیده بود، به‌هرحال این دسته گل‌‌های گران‌قیمت چه معنایی دارد؟ آیا هزینه آن را نمی‌توانیم برای مشکلات مردم صرف کنیم؟ از نظر فلسفی این تشریفات را نادرست می‌‌دانم، هر چند مرجع فتوا نیستم اما اینها را نادرست و غیر مجاز می‌‌بینم بهتر است به همین افطاری‌‌های ساده و هزینه‌‌های ساده قناعت کرده و به عوض هزینه‌‌های آن را صرف نیازمندان کنیم.

  • ماه رمضان، ماه خودسازی

نکته دیگر ماه رمضان ماه خودسازی است، حتی انبیاء و اولیاء و مردان الهی در این ماه تلاش می‌‌کردند به وجود خود تعالی ببخشند ما پس از انقلاب اسلامی نخستین چیزی که انتظار برآورده شدن داشتیم، این بود که دنیاپرست و مال‌پرست نشویم، امروز کشوری مثل سوییس به مردمش پول می‌‌دهد آن‌ها در رفراندومی پول را قبول نمی‌کنند اما در جامعه ما بعد سی و اندی سال از انقلاب اسلامی ما به روزی رسیده‌ایم که باید حقوق‌‌های چند میلیونی و پاداش‌‌های چند صد میلیونی را کنترل کنیم و این کنترل تازه به وسیله چه کسانی باشد آیا خود آن‌ها از این مزایا استفاده نمی‌کنند؟

مسئولان کشور در این ماه رمضان حواسشان به رفتار یکدیگر و دیگران باشد تا یک چراغ بیهوده از بیت‌المال روشن نماند، کسی راننده و اسکورت مخصوص و هزینه سفر بیجا نداشته باشد. ما به ویژه در دوران اقتصاد مقاومتی انتظار داشتیم که صدها نفر بیایند و بگویند نصف حقوق‌شان کم شود اما به جای این کارها که فلان مسئول از حقوق خود صرف‌نظر کرده این خـبـر پخش می‌‌شود که مسئولان مملکت حقوق‌‌های بالا می‌‌گیرند!

چنین مواردی برای جامعه اسلامی شرایط مناسبی نیست، پس دو نکته مهم است؛ نخست رسیدگی به دیگران و دوم توجه به خودمان که چقدر پیرو مولا علی (ع) یا برعکس آن چقدر فریبکار و حقه‌باز هستیم!

مطلب بالا در گروه دین و مذهب و در این آدرس اینترنتی در تاریخ منتشر شده و گروه اینترنتی فایل دانلودر آن را بازنشر کرده است.

مادری که خودش را سزارین کرد

شصت و هشتمین سوره قران کریم است که ۵۲ ایه دارد و در مکه
نازل شده است. این سوره به «ن والقلم» نیز شهرت دارد.
(۱)

رسول خدا صلی الله علیه وله وسلم در فضیلت این سوره
فرمودند: هر
  کس سوره قلم را قرائت نماید خداوند ثواب افراد
خوش اخلاق را به او عطا می‌ کند.
 (۲)

از امام صادق علیه السلام نیز در این باره روایت شده است:
هر کس سوره قلم را در نمازهای واجب یا مستحبی قرائت کند هیچگاه به فقر مبتلا نمی
شود و پس از مردن از تاریکی قبر در امان خواهد بود.
(۳)

قلم؛ فضیلت و خواص سوره قلم 068

آثار و برکات سوره

۱) درد دندان

از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم نقل شده استک اگر این
سوره را بنویسند و کسی که درددندان دارد آن را به همراه داشته باشد دردش همان ساعت
آرام می‌ گیرد.
(۴)

۲) جهت چشم زخم

جهت چشم زخم آیه «و ان یکاد الذین…» را بنویسد وهمراه خود
داشته باشد و در خانه آویزان نماید. اثری عجیب دارد.
(۵)

___________________

پی نوشت:

(۱) درمان با قرآن، ص۱۲۴

(۲) مجمع البیان، ج۱۰، ص۸۲

(۳) ثواب الاعمال، ص۱۱۹

(۴) تفسیرالبرهان، ج۵، ص۴۵۱

(۵) درمان با قران، ص۱۲۵

منابع: «قرآن درمانی روحی و جسمی، محسن آشتیانی، سید
محسن موسوی»؛ درمان با قرآن،محمدرضا کریمی

مطلب بالا در گروه دین و مذهب و در این آدرس اینترنتی در تاریخ ۳ April 2016 | 10:51 am منتشر شده و گروه اینترنتی فایل دانلودر آن را بازنشر کرده است.

مادری که خودش را سزارین کرد

از حضرت علی (ع) منقول است که فرمود: هر کس که صد آیه از هر

جای قرآن بخواند، بعد هفت مرتبه «یا الله» بگوید،

اگر بر صخره هم دعا کند، خداوند متعال آن را می‌ شکافد.

***

از امام هادی (ع) روایت شده که فرمود: من در بسیاری از

اوقات خدا را با این دعا می‌ خوانم، و از درگاه خداوند

خواسته ام که هر کس در کنار قبرم، این دعا را بخواند،

خداوند او را ناامید نکند، و آن دعا این است:
یا عدتی عند العدد، و یا رجائی و المعتمد،

و یا کهفی و السند، و یا واحد و یا واحد، و

یا «قل هو الله احد» اسئلک اللهم بحق من خلقته

من خلقک و لم تجعل فی خلقک مثلهم احدا،

صل علی جماعتهم، و افعل بی کذا و کذا (حاجت دعا کننده ذکر شود)
ای یاور من هنگام یاری ‌ها، و ای امید

و اعتمادگاه من، و ای پناهنگاه و تکیه گاه استوار،

و ای یکتا و ای بی همتا، و ای «قل هو الله احد»

از درگاهت مسئلت دارم به حق آن مخلوقاتی

که هیچکس را در مقام مانند آن‌ها نیافریدی،

بر جماعت آن‌ها رحمت فرست. و فلان رحمت

و فلان رحمت و فلان نیازم را برآور

***

قرائت دعای سمات در آخر روز جمعه نزدیک

غروب برای قضای حوائج و خصوصا برای دفع

دشمنان بسیار مجرب است.

و استجابت دعا بعد از قرائت به مدت ۴۰ روز از یقینیات است.

برگرفته شده از:از کتاب الف ختم و ختم. علامه نصراللهی بروجردی

***

ذکری برای استجابت دعا

 

اللهم إنی أسئلک باسمک العظیم الأعظم الأجل الأکرم

المخزون المکنون النور الحق البرهان المبین

الذی هو نور مع نور و نور من نور و

نور فی نور و نور فی کل نور و نور

فوق کل نور و نور تضیئ به کل ظلمه ویکسر

به کل شده وکل شیطان مرید وکل جبار عنید

لاتقر به أرض ولایقوم به سماء ویأمن به کل

خائف ویبطل به سحر کل ساحر وبغی کل

باغ وحسد کل حاسد ویتصد لعظمه البر والبحر

ویستقل به الفلک حین یتکلم به الملک فلایکون

للموج علیه سبیل وهو اسمک

الأعظم الأعظم الأجل الأجل النور الأکبر الذی

سمیت به نفسک واستویت به علی عرشک

وأتوجه إلیک بمحمد وأهل بیته وأسئل بک

وبهم أن تصلی علی محمد وآل محمد ومحمد أن

تفعل بی کذا و کذا ـ و بجای کذا و کذا حاجت بخواهد.

برگرفته شده از:مفاتیح الجنان مرحوم عباس قمی
***

برای استجابت دعا قبل از بانگ نماز صبح یا بعد از

 نمازنافله صبح (بعد از بانگ نماز) ۱۸۰ مرتبه

ذکر “یا سمیع”

خوانده شود. تعداد  کبیر این ذکر

۱۸۰ و تعداد وسیط آن ۱۸ وتعداد

صغیر آن ۹ می‌‌باشد .
***
اگر کسی اسم مبارک “یا سمیع” راروز

پنجشنبه بعد از نماز ۵۰۰ بار بخواند هر دعا
و حاجتی که خواهد روا گردد. و اگر

قاری به این قیام کند مستجاب الدوهگردد. و هر

روز به طریق اوراد چهارصد و دو نوبت

بخواند “یا سَمیعُ یا بَصیر”هرگز به

هیچ چیز محتاج نشود و رسوا نگردد

و دعاهای او مستجاب شود

و صفای باطن او را حاصل گردد.
***
هر که در وقت دعا ۷۰ بار

اسم مبارک”یابدیع” رابخواند دعای وی

مستجاب شود.
***
 اگر کسی بعداز فراغ از نماز دستها را بردارد

و هفت نوبت این اسم  مبارک “یا وهاب”

رابخواند و حاجت بخواهد البته دعای او مستجاب است.
***
مداومت بر اسم مقدس

” سمیع الدعا ومجیب الدعا”

موجب

استجابت دعاست.
***
 جهت رفع حاجات هر روز ۳۵۰ مرتبه

ذکر “نعمالمولی و نعم النصیر” خوانده شود.
***
 جهت رفع حوائج مهم (یک یا چند حاجت)، کمی بع

د از طلوع آفتاب
روز جمعه یا در صورت موفق نشدن، بعد از نماز

ظهر و عصر

روز جمعه، ۱۰۰۱مرتبه خواندن اسم مبارک

“المجیب” بسیارمجرب است.
***
 هر کس ۱۰۰۱مرتبه اسم

مبارک “المجیب” بگویدو به درگاه خداوند عرض

حاجت نماید، مأیوس نگردد.
***
 بعضی گفته اند هر کس در آخر هر

دعایی ۲۶ مرتبه بگوید”یاسَریعُ یا مُجیبُ” دعایش

به اجابت می‌ رسد.
***
هر که ۱۱۰ بار اسم مبارک” المجیب” رابگوید

و حاجت خود را بخواهد حاجاتش برآورده شود و هر که

دایم مداومت کند ایمن ماند از نکبات دنیا.

 ***

اگر مهمی داری دریک مجلس ۹۰۰۰ بار این اسم را

بخوان که دعای شما مستجاب خواهد شد.و اگر میسّر نشد

بایستیکه ۱۹۰۰۰ بار این اسم را بخواند.
***

هر که خواهد مستجاب الدّعوه شود هر روز ۶۶ بار این

اسم را بگوید و در آخر این دعا

را بخواند: اِسْتَجِبْ دَعَواتی کُلّ‌ها یا ذَالجَلالِ وَ اْلاِکْرام

 همه دعاهای او مستجاب گردد.

***

هر که هر شب اسم مبارک “باقی” را۱۰۰ بار بخواند

و شب جمعه ۱۰۰۰ بار بخواند خداوند دعای او را
مستجاب سازد.

***

 به جهت استجابت دعا، آن را با “یاذالجلال والاکرام”

ختم نمایید.

 ***

 هرکه در سجده ۲۱ مرتبه نام مقدس

“یا ذوالجلال و الاکرام” رابگوید

و حاجت بخواهد روا می‌‌شود.
***
به جهت برآورده شدن حوائج، مداومت

بر ذکر “یا ذالجلال و الاکرام” به تعداد

 حداقل ۹ مرتبه در روز فراموش نشود.
***
 هر که اسم مبارک “یا کَریم” راچندان بگوید

که در خواب رود ملائکه بر وی دعا کنند و دعای

ملائکه سریع الاجابت است.

***

 هر که هر روز ۱۳۰ بار

“یا دَلیلَ الْمُتَحَیّرینَ وَ یا غِیاثَ الْمُستَغیثینَ اَغْثِنی”

بگویدو باز بر سر دعوت رود چون تمام کند دو رکعت

نماز حاجت بگذارد و طلب مراد کند خداوند حاجتش
را روا کند.

برگرفته شده از:راز و نیاز

مطلب بالا در گروه دین و مذهب و در این آدرس اینترنتی در تاریخ ۱۵ April 2016 | 2:24 am منتشر شده و گروه اینترنتی فایل دانلودر آن را بازنشر کرده است.

مادری که خودش را سزارین کرد

رمضان امسال ۴۷۰ ساعت و ۴۱ دقیقه است که به طور میانگین می‌ توان سهم هر روز روزه داری را ۱۶ ساعت و ۱۴ دقیقه در نظر گرفت.

این پدیده گرچه فقط هر ۳۳ سال یک بار اتفاق می‌ افتد اما برای ایجاد موقعیتی مشابه امسال بیش از ۱۰۰ سال زمان لازم است.

افزون بر این ساعات روزه داری در روز اول ۱۶ ساعت و ۱۰ دقیقه در پانزدهم آن ۱۶ ساعت و ۱۶ دقیقه و در روز پایانی ۱۶ ساعت و ۱۰ دقیقه است.

منبع: شبکه العالم

مطلب بالا در گروه دین و مذهب و در این آدرس اینترنتی در تاریخ ۱۲ June 2016 | 1:10 am منتشر شده و گروه اینترنتی فایل دانلودر آن را بازنشر کرده است.

به رپرتاژ فایل دانلودر و به نقل از خبرگزاری مهر، خبرنگار اتحادیه جهانی زنان مسلمان گفتگویی با نازنین کریم،رئیس شبکه خواهران اهل البیت وفعال اسلامی انجام داده است. وی در این گفت‌وگو تأکید می‌ کند  مهم‌ترین مطلب برای کودکان ما این است که اول از همه فلسفه و دلیل روزه را درک کنند و جنبه معنوی ماه مبارک رمضان را بدانند و آن را در مهمانی‌‌ها و تشریفات خلاصه نکنیم مبادا که این‌گونه جنبه ‌های معنوی این ماه مبارک فراموش شود.

نازین کریم که مادر ۴ فرزند است، می‌‌گوید برای تشویق فرزندانم به خواندن قرآن هر روز حداقل ۲ یا ۳ آیه را به همراه تفسیر و ترجمه با آنان می‌ خوانم و توصیه می‌‌کنم مادران به صورت روزانه ادعیه را با معنای آنان به فرزندان خود آموزش دهند؛ چرا که روزه گرفتن، تنها خوددارى از غذا و آب نیست، بلکه در کنار آن باید از دروغ، تقلب، غیبت و سایر امور ناپسند نیز دوری جست و به صبر و اعمال نیک روی آورد.

رئیس شبکه خواهران اهل البیت (ABSN) می‌‌گوید: مادران مسئولیت مهمی در این ماه مبارک دارند. مادران حتما در کنار مراقبت از تغدیه فرزندان در این ماه حتما آنان را براى سحرى و نماز از خواب بیدار کنند و در کنار اینها سعی کنند از انجام امور خیریه در این ماه پر فضیلت غافل نباشند.

او شبکه‌‌های اجتماعی را چالشى بسیار بزرگ براى خانواده و جوانان مى‌داند. وى معتقد است که مادران باید فعالیت کودکان خود را در این شبکه‌‌ها از راه سرگرم کردن آنان با سرگرمی‌‌های دیگر و معرفی فعالیت‌‌های متنوع محدود کنند و آنان را به مساجد یا مرکز اسلامی ببرند.

همچین وی درباره پیروی از اهل بیت (ع) در آموزش و پرورش از کودکان، وى می‌‌گوید: «با الگوسازی رهبری کنید و نصایح خود را عملی کنید «.

این فعال اسلامی ادامه داد: اولین چیزی که ما مادران باید بدانیم این است که خود الگوى مناسبى براى فرزندانمان باشیم. همانگونه که ما درس‌‌های بسیاری از اهل بیت اطهار (ع) می‌‌گیریم باید تلاش کنیم که این تعالیم را در زندگی خودمان عملی و پیاده سازی کنیم.

کریم افزود: کتاب ‌ها و وسایل کمک آموزشى بصری نیز براى شاد کردن فضاى آموزشی به خصوص برای کودکان کوچکتر بسیار مهم است تا آموزش و پرورش را درزندگی روزمره کودکان ادغام کند.

درباره ماه مبارک رمضان وى معتقد است که تعاملات اجتماعی و بردباری در این ماه بسیار مهم است.  با توجه به توصیه امامان و اهل بیت (ع) مادران باید در پرورش کودکان موارد ذیل را مدنظر بگیرند:

*ترس و عشق به خداوند براى دور نگه داشتن کودکان از حرام و یادآوریى خدا و تقوا به طور مداوم
 درس گرفتن از ارج قرآن کریم به زنان و رعایت حجاب و ارج همه مخلوقات خدا بدون توجه به جایی که آن‌ها آمده و یا چه کسانی هستند.

 *مسلمان بودن با‌مسئولیت‌هایی همراه است و عملى گاه‌به‌گاه و بی‌معنی نیست بلکه، بخشی از زندگی روزمره است.

 *با الگوسازی رهبری کنیم و پیرو رسالت الهی اهل بیت (ع) باشیم و زمینه را برای ظهور حضرت مهدى (عج) و رسالت الهى ایشان آماده کنیم و از مسائل به روز علمی، اجتماعی و سیاسی مطلع باشیم.

*همیشه بدون توجه به سن به دنبال آموختن باشیم تا از حقوق خود و اطرافیانش آگاه باشیم و با ارج به همسر توقعات خود را تعدیل کرده و صبور باشیم.

وی سخنان خود را با یک آیه از قرآن کریم به پایان برد:مردان و زنان مسلمان و مردان و زنان با ایمان و مردان و زنان عبادت‌ پیشه و مردان و زنان راستگو و مردان و زنان شکیبا و مردان و زنان فروتن و مردان و زنان صدقه‌ دهنده و مردان و زنان روزه‌دار و مردان و زنان پاکدامن و مردان و زنانى که خدا را فراوان یاد مى‌کنند خدا براى [همه] آنان آمرزشى و پاداشى بزرگ فراهم ساخته است (احزاب، ۳۵)

مطلب بالا در گروه دین و مذهب و در این آدرس اینترنتی در تاریخ ۱۲ June 2016 | 2:38 pm منتشر شده و گروه اینترنتی فایل دانلودر آن را بازنشر کرده است.

درگیری دائمی سپاه خوبی‌‌ها و زشتی‌‌ها!

دو سپاه شیطان و سپاه عقل، درگیری دائمی دارند. جنود شیطان، همان فجور و شیاطین انس و جنّ هستند. سپاه مطالب الهی نیز تقواست. حال مقابله این‌‌ها همیشگی است و اگر کسی تصوّر کند زمانش می‌‌گذرد، اشتباه است، این دو دائم با هم درگیر هستند. روایت شریفه این را تبیین کرده است. درگیری طوری است که حمله‌ی این‌‌ها به تعبیر بزرگان و اولیاء، حمله‌ی متقابل بین سپاه خوبی‌‌ها و سپاه زشتی‌هاست. شیاطین و ملائکه الهی! تقوا و فجور! این، دائمی است.

یکی از آن مطالبی که اولیاء خدا بر روی آن خیلی تأکید دارند، این است که انسان بداند اتّفاقاً هر کدام پیروز شدند و بر خانه‌ی وجود انسان، به خصوص قلب که «القلب حرم اللّه»، تسلّط یافتند، باز هم طرف مقابل عقب نمی‌نشیند و یک راه نفوذ برای رسیدن به این خانه‌ی وجود انسان پیدا می‌‌کند.

منتها بزرگان نکته‌ای بیان کردند که خیلی جالب است و آن، این است: این دو به واسطه‌ی دو قوّه است که اگر این دو قوّه را داشتند، می‌‌توانند پیروز شوند. یک قوّه‌ی عقل است و دومی، قوّه‌ی وهم است.

جنود الهی، ربّانی و ملکوتی، همه در تقوا قرار می‌‌گیرند و شاید به همین خاطر است که با این که قرآن، «هدیً للنّاس» است، امّا فرمود: فقط تنها کسانی هدایت می‌‌شوند که متّقی باشند «ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتّقین». لذا همه‌ این‌‌ها در تقوا قرار گرفته است.

احاطه شیطان به واسطه فجور، از تمام جهات!

لذا این‌‌ها دائم در حال جنگ هستند، تا یکی پیروز شود. وقتی یکی بر وجود انسان، سیطره پیدا کرد، طرف مقابل دست برنمی‌دارد. منتهای امر فجور زیاد هستند و این‌‌ها برای انسان گرفتاری می‌‌آورند.

پیغمبر اکرم، محمّد مصطفی(ص) ذیل آیات شریفه در سوره اعراف که از لسان شیطان است، مطلبی را فرمودند که بسیار مهم است. شیطان لعین و رجیم می‌‌گوید: «لأقعدنّ لهم صراطک المستقیم ثم لآتینهم من بین ایدیهم و من خلفهم و عن ایمانهم و عن شمائلهم»، من در راه راست تو می‌‌ایستم و کمین می‌‌کنم. در کمین این‌‌ها می‌‌نشینم، از رو به رو، از پشت سر، از راست و از چپ آن‌‌ها را محاصره می‌‌کنم. پیامبر عظیم‌الشّأن فرمودند: اینکه شیطان بیان کرده که از همه طرف انسان را احاطه می‌‌کنم، همین فجور است.

همین فجور است که باعث می‌‌شود تقوا تنها بماند و ابلیس تسلّطی که پیدا می‌‌کند، از راه فجور است. از هر طرف می‌‌آید و محاصره می‌‌کند. بارها بیان کردم تقوا، مفرد است و فجور، جمع است. معلوم می‌‌شود که باید خیلی مراقب بود.

لذا خیلی جالب است وقتی اقسام انسانی پیش می‌‌آید، می‌‌فرمایند که سه نوع هستند، امّا دو قوّه برای آن‌‌ها تبیین می‌‌شود که دو گروه در همان قوّه وهمیّه هستند و فقط یک گروه در قوّه عقلیّه است؛ چون فجور زیادتر است. همان که قرآن فرموده: «و قلیل من عبادی الشکور». کم هستند.

تنها راه پیروز شدن بر سپاه شیطان

اگر این تقوا پیروز شد، این دل، دل ملکوتی و الهی می‌‌شود، قلب دیگر جایگاه ورود فرشتگان و ملائکه الهی است. لذا آن‌چه که بر قلب وارد شود، عنوان الهام است، می‌‌گویند: الهامات الهی. چه اولیاء خدایی که گاهی نکاتی را بیان فرمودند، چه در مورد حال افراد و چه در مورد آینده و … که بعدها متوجّه حقیقت آن شده‌ایم. از دسته سلطان العارفین، مرحوم آیت‌الله ملّا فتحعلی سلطان‌آبادی که آن‌چه بر ایشان تبیین می‌‌شد، به قول آیت‌الله بهجت، الهامات الهی بود. ایشان یک نمونه از آن اولیاء خدا هستند که می‌‌دیدند و گاه بیان می‌‌کردند و گاه آن که را اسرار حقّ آموختند، مهر کردند و دهانش دوختند.

لذا این دو جبهه دائم دارند با هم مقابله می‌‌کنند. از یک طرف سپاه عقل و ملائکه که همه در تقوا قرار گرفتند و بحث الهام است و سپاه شیطان که در وهم است. این دو در مقابل هم قرار گرفتند. طوری جلو می‌‌رود که فقط یک راه بیش‌تر نیست – اولیاء خدا می‌‌گویند: انسان باید دائم این مطلب را در درون خودش تذکار دهد – و آن، این که جدّی از راه تقوا به حضرات معصومین و اولیاء خدا پناه ببرد، راهش همین است.

لذا آن مرد الهی و عظیم‌الشّأن، آیت‌الله العظمی بهاءالدّینی می‌‌فرمودند: این که فرمودند زمین خالی از حجّت نیست، شاید یک دلیلش همین باشد. چون نباید خالی از حجّت باشد تا از راه تقوا به این‌‌ها پناه برده شود. یعنی انسان با تقوا باید جلو برود، منتها به یک حصن حصین و پناهگاه برود که آن هم در مرحله‌ی أولی، حضرات معصومین و بعد هم تالی تلو معصوم و اولیاء خدا هستند.

الهامات الهی به عقلای عالم!

هر کدام از این‌‌ها در نفس انسان اثر می‌‌گذارند. الهامات الهی در نفس انسان به واسطه‌ی تقوا بوده است. وهم هم که دیگر خالی از قوّه‌ی عاقله است، در نفس انسان است.

خیلی جالب است، بیان کردند: الهامات از عقل است و مافوق عقل نیست. این مطلب جای بحث دارد که در این‌جا جای آن نیست و اگر در آینده برسیم بیان خواهم کرد. امّا مختصراً بگویم؛ یعنی اتّفاقاً به همان‌‌ها که عاقل هستند و العقل بما هو عقل، عقل حقیقی را دارند، الهام می‌‌شود. لذا کسی تصوّر نکند که الهام با عقل جور در نمی‌آید. اتّفاقاً به همین عقلای عالم الهام می‌‌شود. این نکته، خیلی مهم است.

امّا وهم که اسّ و بنیاد آن بر نفس دون است و مدام از طرف شیطان تبیین و وسوسه می‌‌شود، درست در مقابل عقل است.

تمام انسان‌‌ها در سه صنف جای می‌‌گیرند

لذا وقتی عرفای عظیم‌الشّأن تقسیم می‌‌کنند، می‌‌گویند: این جنود به دو واسطه عمل می‌‌کنند که یکی قوّه‌ی عقلیّه و دیگری قوّه‌ی وهمیّه است و این جنود در این دو قوّه قرار می‌‌گیرند.

این انسان‌‌ها در همین دو قوّه هم سیر می‌‌کنند. با این که پیامبر فرمودند سه نوع انسان هستند، امّا هر سه در این دو قوّه هستند. یکی در قوّه عقلیّه و دو تا در قوّه وهمیّه هستند.

پیامبر عظیم‌الشّأن، محمّد مصطفی(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) فرمودند: «خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ الإِنْسَ ثَلاثَهَ أَصْنَافٍ صِنْفٌ کَالْبَهَائِمِ، قَالَ اللَّهُ تَعَالَى : لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لا یَسْمَعُونَ بِهَا أُولَئِکَ کَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ وَصِنْفٌ أَجْسَادُهُمْ أَجْسَادُ بَنِی آدَمَ وَأَرْوَاحُهُمْ أَرْوَاحُ الشَّیَاطِینِ، وَصِنْفٌ  کاملائکهفِی ظِلِّ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ یَوْمَ لا ظِلَّ إِلا ظِلُّهُ »، خیلی عجیب است، شاید اگر این مطالب را جز معصوم بیان می‌‌کرد، به او إن‌قلت می‌‌گرفتند و می‌‌گفتند: مگر می‌‌شود این‌طور باشد!؟

تمام انسان‌‌ها در این سه گروه جای می‌‌گیرند و گروه چهارمی نیست. این که در ابتدا بیان کردم که دو قوّه‌ی عقل و وهم داریم و الهامات مافوق عقل نیست و درون عقل است، همین است. لذا در این مطلب تأمّل کنید که الهامات، خودش عقل است.

  1. انسان‌هایی مانند چهارپا!

یک گروه هستند، مانند چهارپایان می‌‌باشند، لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِهَا. اصلاًً چیزی نمی‌فهمند و قلب‌هایشان ادراک و فهمی ندارد و مطلبی را متوجّه نمی‌شوند. از عالم معنا هم چیزی دستگیرشان نمی‌شود. جدّی همه امورشان حیوانی است. فقط به فکر خوردن، خوابیدن، بلند شدن، کار، شغل، ارتقاء شغلی، ارتقاء به ظاهر مالی و … هستند. چیزی نمی‌فهمند. وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِهَا، چشم‌هایشان به ظاهر می‌‌بیند امّا در اصل، نمی‌بیند.

آیت‌الله العظمی ادیب می‌‌فرمودند: معلوم می‌‌شود که انسان‌‌ها باید ببینند. امّا مع‌الأسف ما به این مطالب جسمانی گیر افتادیم و حالمان، حال دیگری است. اگر بشنویم برخی مانند آیت‌الله العظمی بهجت و امثال این‌‌ها چشم بصیرت داشتند و می‌‌دیدند، تعجّب می‌‌کنیم. در حالی که انسان باید این‌گونه باشد. این، اصل انسانیّت است و سبب تعجّب نیست.

مثل این می‌‌ماند که اگر امروز کسی پول آن‌چنانی پیدا کند و آن را به صاحبش برگرداند، در تلویزیون و … اعلام می‌‌کنند، در حالی که در زمان پیامبر عظیم‌الشّأن این را فرض می‌‌دانستند. یعنی کار مهمّی نبود و وظیفه بود. امّا حال انسان‌‌ها به جایی رفته که اگر کارهای خوب صورت گیرد، ما انگشت به دهان می‌‌مانیم و آن را رسانه‌ای و بزرگ و بلد می‌‌کنیم. چون بشر باور ندارد انسانیّت همان است و کار مهمّی نکرده و باید این‌طور باشد.

البته این به این معنا نیست که تشکّر نکنند، حضرت ثامن‌الحجج(علیه الصّلوه و السّلام) فرمودند: «من لم یشکر المنعم من المخلوقین لم یشکر اللّه عزّوجلّ»، هر کس از مخلوقین که به انسان نعمتی را می‌‌دهد، تشکّر نکند، از خدا هم تشکّر نکرده است. لذا درست است که ما وظیفه داریم تشکّر کنیم، امّا آن کسی که این کار را می‌‌کند، این را وظیفه‌ی انسانی خودش می‌‌داند. اصلاًً انسان باید همین باشد.

لذا اتّفاقاً انسان باید بصیر باشد و با همین چشمش ببیند، وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِهَا. یک موقع تصوّر نشود که منظور این است که آن‌‌ها بصیرت ندارند. تعبیر را خوب دقّت کنید، این همان نکته ظریفی است که ابوالعرفا بیان فرمودند. بالصّراحه بیان می‌‌شود: أَعْیُنٌ، نه قلبشان. نفرمود: لَهُمْ قُلُوبٌ لا یُبْصِرُونَ بِهَا. فرمود: وَلَهُمْ أَعْیُنٌ. پس انسان باید ببیند.

این که وقتی عندالاولیاء می‌‌رویم، می‌‌گوییم: «یا ستّار العیوب إستر عیوبی»، برای همین است که پرده‌‌ها بیفتد و از خدا بخواهیم که نبینند. چون ذات این چشم این است که باید دیدن در آن باشد. امّا متأسّفانه می‌‌فرماید: وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِهَا. نفرمود: لَهُمْ قُلُوبٌ لا یُبْصِرُونَ بِهَا.

وقتی می‌‌گوییم: آیت‌الله بهجت می‌‌دیدند، یا برخی می‌‌ترسند که وقتی پیش اولیاء خدا می‌‌روند، ضمیرشان را ببینند و …، یک عدّه می‌‌گویند: این مطالب چیست که می‌‌گویید!؟ در حالی که این‌‌ها کاملاً قرآنی است. آن کسی که از حقایق قرآنی به دور است، شاید این مطالب را هم به سخره بگیرد. این، صراحت قرآن است و دیگر روایت نیست. مع‌الأسف یک گروه این‌طور می‌‌شوند.

لذا پیامبر می‌‌فرمایند: یک عدّه این‌گونه هستند که هیچ نمی‌فهمند.

  1. انسان‌هایی در جسد آدم، با روح شیاطین!

صنف دوم، وَصِنْفٌ أَجْسَادُهُمْ أَجْسَادُ بَنِی آدَمَ، اجسادشان، اجساد انسانی است، دو پا، دو دست، دو چشم، دو گوش، صورت و … دارند. مرد دارند، زن دارند. اجسادشان، اجساد بنی آدم است. پروردگار عالم به لسان نبی‌اش، این‌‌ها را انسان حساب نمی‌کند. این هم نکته است که تمام آن چیزی که از لسان پیامبر و ائمّه است، کلام خداست. منتها یک موقع کلام خدا به عنوان کلام وحی یعنی کتاب الله است. یک موقع هم کلام به لسان معصوم است. لذا سخنان معصومین، جز کلام خدا نیست، «ما ینطق عن الهوی إن هو إلّا وحی یوحی».

لذا به کلام خدا به لسان نبوی این است که اصلاًً این‌‌ها جزء انسانیّت نیستند. می‌‌فرماید: اجساد و شکل و شمایل این‌‌ها انسان است، امّا این‌‌ها که انسان نیستند. چون آن‌چه اصل این جسم را می‌‌چرخاند، روح است که إن‌شاءالله اگر برسیم، مطالبی را در آینده در باب روح بیان خواهیم کرد. لذا می‌‌فرماید: وَأَرْوَاحُهُمْ أَرْوَاحُ الشَّیَاطِینِ. روح‌‌های این‌‌ها روح شیاطین است و دیگر انسان نیستند.

تعبیر خیلی زیبایی است، وَصِنْفٌ أَجْسَادُهُمْ أَجْسَادُ بَنِی آدَمَ وَأَرْوَاحُهُمْ أَرْوَاحُ الشَّیَاطِینِ. یک صنفی هستند جسدشان جسد بنی‌آدم است، امّا این‌‌ها انسان نیستند. حتّی نفرمود: و أَجْسَادُهُمْ أَجْسَادُ الإنسانیّه. و یا جسم هم نفرمود، بلکه فرمود: جسد. یعنی فقط جسد آدم را دارند، امّا روحشان روح شیطان است.

  1. انسان‌هایی مانند ملائکه

وَصِنْفٌ  کاملائکهفِی ظِلِّ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ یَوْمَ لا ظِلَّ إِلا ظِلُّهُ، یک گروه مانند ملائکه هستند، کاف تشبیه آورده است. چون ملائکه الهی در طهارت مطلق هستند. اگر انسان توانست به واسطه‌ی آن قوّه‌ی عاقله خود که همه‌ی این‌‌ها در بعد تقوا قرار دارد، بر وجود خودش مسلّط شود، دیگر طاهر و طیّب می‌‌شود؛ چون می‌‌تواند بر وهم و فجور غلبه پیدا کند. لذا مانند ملائکه می‌‌شود. چون همان‌طور که می‌‌دانید فجور در وجود ملائکه نیست. امّا در وجود ما، فجور هست، «فالهمها فجورها و تقواها».

می‌‌فرمایند: در آن روزی که هیچ سایه‌ای مگر همان سایه‌ خدا وجود ندارد، یعنی روز قیامت – که هیچ کسی پشت و پناهی ندارد (منظور از سایه همین است)؛ چون فردای قیامت همه از هم فرار می‌‌کنند، «یوم یفرّ المرء من اخیه و صاحبته و بنیه» – این‌‌ها در آن سایه‌ی خدا قرار دارند.

اولیاء خدا فرمودند: آن‌جا جای فرار هم نیست، کجا می‌‌خواهیم فرار کنیم!؟ لذا می‌‌گویند: منظور این است که رویشان را از هم برمی‌گردانند. من و شما در این‌جا وقتی مدّتی همدیگر را ندیده باشیم، همدیگر را در آغوش می‌‌کشیم و معانقه می‌‌کنیم. مادر فرزندش را بغل می‌‌کند و … امّا در آن‌جا همه از هم فراری هستند. دلیل هم این است که می‌‌ترسیم صورتمان نشان بدهد که چه خـبـر است «یوم تسود وجوه» چهره‌‌ها سیاه می‌‌شود و آثار گناه نمایان می‌‌گردد. البته صورت یک عدّه هم نورانی است، «یوم تبیض وجوه». در آن‌جا تنها ظلّ، ظلّ الله است. سایه‌ی خدا.

حرکت به سمت تقوا و دریافت الهامات الهی

پس طبیعی است که معلوم می‌‌شود بیشترین لشگر، متعلق به شیاطین جنّ و انس و نفس و فجور است و کمترین سپاه، جند الله است.

منتها نکته‌ای هم بگویم که یأس به وجود نیاید. شاید کسی بگوید: این که از ناحیه‌ی خدا بی‌عدالتی است که این‌طور قرار داده است. امّا این‌طور نیست، چون قرآن می‌‌فرماید: «کم من فئه قلیله غلبت فئه کثیره»، منتها اگر جدّی انسان، متّقی شد، می‌‌شود رجلّ کالف رجل. هزار نفر می‌‌شود. اگر انسان متّقی شود و در آن قوّه عاقله در بحث تقوا برود، به راحتی بر فجور غلبه پیدا می‌‌کند و فجور در مقابل انسان‌‌های الهی، زمین می‌‌خورند.

چون وقتی در بستر تقوا قرار گرفتیم و به سوی تقوا رفتیم، یک نکته به وجود می‌‌آید و آن، این که عقل انسان، عقل سلیم می‌‌شود و آن‌جاست که الهامات بر انسان می‌‌آید. بیان هم کردیم که این الهامات خودش مِن العقل است، نه فوق عقل. یعنی الهامات را ماورای عقل نبینیم، الهامات، عقلانی است.

لذا به واسطه‌ی همین الهامات، انسان راحت می‌‌تواند غلبه پیدا کند. به او یاد می‌‌دهند و الهام می‌‌شود.

اگر ما یک مقدار به سمت تقوا رفتیم، یکی از همان الهامات همین است که من و شما، دل شب، در ماه مبارک رمضان، از خواب می‌‌زنیم و در مجالسی که در سطح شهر وجود دارد، می‌‌رویم؛ این، همان تقواست که به انسان الهام می‌‌کند، بلند شو و برخیز. یعنی انسان را حرکت می‌‌دهد. چون الهامات هم درجات دارد و مانند خود تقواست.

وقتی انسان توفیق پیدا کند و بر فجور غلبه یابد، به تقوا می‌‌رسد و بعد تازه به قول اولیاء، این آغاز کار است که پله‌‌های تقوا را باید بالا برود و به این برسد که أتقی شود که فرمودند: «إنّ اکرمکم عند اللّه أتقاکم».

الهامات هم همین‌طور است و درجه دارد. لذا می‌‌گویند: این که اسنان یک مواقعی به مجالس خوبان عالم کشیده می‌‌شود، خودش از الهامات الهی است و معلوم می‌‌شود هنوز شیطان نتوانسته بر عقل او به خوبی مسلّط شود و از بین ببرد و دیگر وهم شود. لذا خود همین، سرنخ خوبی برای نجات و بعد برای بالا رفتن می‌‌باشد.

چه شد که طیّب، حرّ انقلاب شد؟

قبلاً بیان کردم، امّا الآن به ذهنم رسید، شاید حواله شده که ایشان هم بهره‌مند شود. مرحوم طیّب که عاقبت به خیر شد و وقتی به ایشان گفتند که بگو امام راحل عظیم‌الشّأن (حالا آن‌‌ها به اسم خمینی گفتند) به تو پول داده است، بیان کرد: من اصلاًً این سیّد را ندیدم و هیچ موقع هم تهمت نمی‌زنم. گفتند: تو را دار می‌‌زنیم. بیان کرد: بزنید.

در همان میدان خراسان که منزل ایشان بود، سیّدی بود که یکی دو نفر از کسانی که مست کرده بودند (در روایات، الکل، امّ الخبائث بیان شده است) جلوی ایشان را گرفته بودند و می‌‌خواستند آن سیّد را اذیّت کنند. مرحوم طیّب آمده بود و در گوش آن‌‌ها زده بود. یکی دیگر هم همسایه‌شان بود که اذیّت می‌‌کرد، به همسایه‌شان گفته بود: اگر دست برنداری، سر و کارت با من است.

همین مطلب منشأ حرکت او شد، او می‌‌دانست ارج به علماء و سادات باید رعایت شود. همین هم باعث نجات او شد، آن‌گونه که به شهادت رسید. یعنی گاهی مسائلی انسان را این‌چنین بالا می‌‌برد. آن‌طور که امام راحل هم فرمودند: او حرّ انقلاب است.

سجده‌ برصیصای عابد، بالای دار بر شیطان!

لذا اگر ما خواستیم در این قضیّه در امان بمانیم، باید بدانیم که این دو جند، دائم با هم درگیر هستند. وقتی هم یکی پیروز شد، آن یکی می‌‌گردد تا از طریقی نفوذ پیدا کند.

لذا یکی از مطالبی که اولیاء خدا می‌‌فرمایند، این است که برای دیگران یأس نیاورید، «بشّر المذنبین». درست است که الآن جنود شیطان، نفس دون، هوی و هوس و فجور، غلبه پیدا کرده، امّا تقوا هم می‌‌خواهد هر طوری شده یک راه نفوذ پیدا کند.

همان‌طور که اگر متّقی شدی، غرّه نرو و مراقبه‌ی دائمی داشته باش، چون فجور هم می‌‌خواهند راه نفوذ داشته باشند.

هر کدام به این وجود انسان سیطره پیدا کرد، آن یکی می‌‌خواهد نفوذ پیدا کند و اولیاء خدا بیان کردند که شکی در این نیست. لذا می‌‌گویند: متّقین را انذار دهید تا مراقب باشند که فریب نخورند و تصوّر نکنند کسی شدند؛ چون فجور می‌‌خواهد جلو بیاید و نفوذ پیدا کند. برصیصای عابد را یادمان نرود که فجور در او نفوذ پیدا کرد و کارش به جایی رسید که با نامحرم همبستر شد و بالای دار با چشمش بر شیطان سجده کرد. این که می‌‌گویند: حتّی انسان در حال احتضار هم که بود، بگویید تا با چشم بر هم نهادن نماز بخواند، همین است. برصیصا هم بالای دار بود، شیطان آمد و بیان کرد: من بودم که این بلاها را بر سر تو آوردم، من هم می‌‌توانم تو را نجات بدهم. بیان کرد: چطور؟ بیان کرد: بر من سجده کن. بیان کرد: من که بر دار هستم، چطور بر تو سجده کنم؟ بیان کرد: چشمت را به عنوان سجده بر هم بگذار، من قبول دارم. چشم بر هم زد و تمام شد. برصیصای عابد در قعر جهنّم قرار گرفت. راه نفوذ این است و لذا تا آخر هم هست. این مقابله‌ای که می‌‌گویند: هر دو الی الابد با هم دارند، این است.

تقابل دائمی جندالله و جند الشیطان و بهترین دعا

لذا اولیاء خدا می‌‌گویند: به مذنبین هم مدام بشارت بدهید که نگران نباش، برگرد، خدا توبه را می‌‌پذیرد و … شیطان هم مدام می‌‌گوید: خیر، چه کسی گفته که خدا توبه را می‌‌پذیرد، یک‌بار، دو بار، سه بار، ده بار، تو دیگر خودت را داری فریب می‌‌دهی، تو خیلی گناه کردی و … لذا شیطان وقتی می‌‌بیند که کسی مدام در گوش او می‌‌خواند که می‌‌توانی برگردی، اجازه‌ی نفوذ نمی‌دهد و مدام می‌‌گوید: نمی‌توانی برگردی. دائمی بودن درگیری این دو سپاه، همین است. تقابل سپاه فرشتگان و لشگر شیطان. یا تقابل سپاه تقوا و سپاه شیاطین. این یک تقابل دائمی است و تا لحظه‌ی مرگ هم هست.

آن‌هایی که دیگر محاسن سفید شده‌اید، فکر نکنید که دیگر تمام شد. جوان عزیز که تصوّر می‌‌کنی دیگر راه خود را پیدا کردی و کلاس اخلاق می‌‌آیی و … این تقابل همیشگی است و تمام نمی‌شود. البته همان‌طور که بیان کردیم حضور در مجالس الهی، از الهامات الهی است که شما را به آن مجالس می‌‌کشاند. امّا یک موقع تصوّر نکنیم که دیگر ما خوب عالم شده‌ایم. همیشه این تقابل هست و تا لحظه آخر هست، مرجع تقلید باشی، عارف بالله باشی و … اتّفاقاً عرفا چون می‌‌فهمند بیش‌تر نگران هستند. برخی که نمی‌فهمند که همان‌گونه هستند و نگرانی ندارند. امّا آن که می‌‌فهمد، بیش‌تر می‌‌لرزد. چون می‌‌داند این تقابل، دائمی است و هیچ وقت این‌گونه نیست که بگذرد و تمام شود. تا ملک الموت نیامده و به تعبیری دینم را سالم برندارم و بروم، هیچ چیزی معلوم نیست، برای همین است که می‌‌گویند بالاترین دعا، عاقبت به خیری است.

دعای عاقبت به خیری یعنی چون این تقابل دائمی است من نمی‌دانم چه می‌‌شود و باید برای نهایت کارم دست به دعا بردارم.

آخرین حربه‌ شیطان برای نفوذ

لذا خوبان عالم باید دائم بترسند، آن‌‌ها هم که گناه کردند باید دائم امیدوار باشند. یعنی کار برعکس شده است. البته هر دو هم اندازه‌ای دارد که در جلسات آینده می‌‌گویم. یعنی اگر کسانی که گناه‌کار هستند، امیدوار باشند امّا مدام گناه کنند، همان حربه‌ای است که شیطان برای نفوذ در نظر گرفته است. شیطان وقتی می‌‌بیند که از طرف جندالله، سپاهی آمده و دارد این را به سمت خوبی‌‌ها دعوت می‌‌کند و او دارد آرام آرام مغلوب می‌‌شود، آخرین حربه خود را رو می‌‌کند. آخرین حربه‌ی او هم است است که می‌‌گوید: باشه، وقت داری؛ چون او ارحم الراحمین است.

خدایا! به حقّ این ماه مبارک رمضان، آنی و کمتر از آنی، در همه امور زندگی، در خواب و بیداری، ما را به حال خودمان وامگذار برخی دعاها فصلی نیست و انسان باید دائم بگوید، از دسته این دعا. ابوالعرفا و آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی مقیّد بودند که قبل از نماز می‌‌گفتند: افوّض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد.

لذا انسان باید تفویض امر به خدا کند. وقتی تفویض امر کرد، دیگر به حال خودش واگذار نمی‌شود. یعنی خدایا من نمی‌توانم، امورم به دست تو باشد. آن ولیّ خدا می‌‌فرمود: افسارت را به دست آقا جان، حضرت حجّت بده تا به هر طرف خواست بکشد. اگر یله و رها شویم، گرفتار می‌‌شویم.

حال، که لطف خدا شامل شد و ما به ماه مبارک رمضان وارد شویم و آقا جان به ما عنایت کرده است، باید بدانیم که اگر عنایت ایشان نبود، ماه مبارکی را درک نمی‌کردیم و شبی را بیدار نمی‌ماندیم، «اللَّهُمَ‌ اجْعَلْ‌ صِیَامِی‌ فِیهِ‌ صِیَامَ الصَّائِمِینَ وَ قِیَامِی فِیهِ قِیَامَ الْقَائِمَیْنِ وَ نَبِّهْنِی فِیهِ عَنْ نَوْمَهِ الْغَافِلِینَ وَ هَبْ لِی جُرْمِی فِیهِ یَا إِلَهَ الْعَالَمِینَ وَ اعْفُ عَنِّی یَا عَافِیاً عَنِ الْمُجْرِمِینَ».

یکی از دعاها هم این است که در خواب غفلت نرویم که فکر کنیم وقت داریم و یا از آن طرف فکر کنیم اعمال زیادی داریم. خدایا! ما را از خواب غفلت بیدار بگردان.

خدایا! عاقبت همه ما را ختم به خیر بگردان.

خدایا! ما را در ظلّ خودتت که حجّتت هست، قرار بده.

خدایا! به حقّ این ماه مبارک، این ماه را بر ما مبارک قرار بده.

مطلب بالا در گروه دین و مذهب و در این آدرس اینترنتی در تاریخ ۱۱ June 2016 | 2:23 pm منتشر شده و گروه اینترنتی فایل دانلودر آن را بازنشر کرده است.

مادری که خودش را سزارین کرد

انجام عمل زناشویی در ماه رمضان برای افراد روزه‌دار حرام بوده و یکی از مبطلات روزه به شمار می‌‌رود، اما اگر زن و شوهر از روی فراموشی نزدیکی کنند این کار چه حکمی دارد؟ آیا اگر بدون قصد نزدیکی و ملاعبه بهم نزدیک شوند، روزه آن‌ها باطل است؟ در این گزارش به بیان ظرایف و احکام شرعی در خصوص «معاشرت با همسر در ماه رمضان»  از منظر مراجع عظام تقلید می‌‌پردازیم.

آیت‌الله خامنه‌ای:

پرسش: اگر شوهر با همسر خود در ماه رمضان جماع نماید و زن نیز به آن راضی باشد چه حکمی دارد؟

پاسخ: بر هر یک از آنان حکم افطار عمدى جارى است و علاوه بر قضا، کفّاره هم بر هر دو واجب است.

پرسش: اگر مردی با همسرش در روز ماه رمضان شوخی و ملاعبه نماید، آیا به روزه‌‏اش ضرر می‌‏رساند؟

پاسخ: اگر منجر به انزال منى نشود، به روزه خللى وارد نمى‌‏کند.

آیت‌الله سیستانی:

پرسش: آیا نزدیکی و دخول در روز ماه رمضان بدون انزال روزه را باطل می‌‌کند؟

پاسخ: بله اگر عمدا باشد روزه را باطل می‌ کند.

پرسش: اگر زن و شوهر جوانی در ماه رمضان در زمانی که روزه هستند ناخاسته و بدون کنترل خود با هم نزدیکی کنند و روزه شان باطل شود چه باید بکنند؟

پاسخ: قضا و کفاره واجب است و کافی است اطعام شصت مسکین هر مسکینی ۷۵۰ گرم گندم یا آرد برای هر یک از زن و شوهر.

آیت‌الله بهجت:

پرسش: اگر مردى زن خود را مجبور به جماع نماید، وظیفه زن به لحاظ قضا و کفاره چیست؟

پاسخ: کفاره روزه خودش و روزه زنش را باید بدهد، ولى اگر زن در بین جماع راضى شود، بنابر احتیاط واجب مرد دو کفاره بدهد و زن یک کفاره و در هر صورت زن باید قضاى روزه آن روز را به جا آورد.
 
پرسش: اگر خانمى با همسر خود در ماه مبارک رمضان شوخى و ملاعبه کند، سپس ترشّحى در خود ببیند، وظیفه چیست؟

پاسخ: اگر منى انزال نشده و قصد انزال هم نداشته، اشکال ندارد.

پرسش: آیا بازى و شوخى کردن با همسر، بدون این که منى خارج شود، روزه را باطل مى کند؟

پاسخ: خیر، باطل نمى کند.

پرسش: حکم روزه  ى شخصى که در ماه مبارک رمضان در حال بازى با همسرش جنب شده چیست؟

پاسخ: اگر قصد انزال داشته یا عادت او در این کار این بوده که به انزال منجر مى  شده، روزه وى باطل است.

آیت‌الله مکارم شیرازی:

پرسش: آیا در حالت روزه تماس جنسی (بدون دخول) با همسر روزه را باطل می‌‌کند؟

پاسخ: اگر دخول صورت نگیرد و انزال نشود روزه باطل نیست.

پرسش: اگر شخصی در روزه مستحبی یا روزه قضا‌‌، جماع کند چه باید بکند؟

پاسخ: در روزه مستحبی کار خلافی نکرده اما روزه باطل می‌ شود و در روزه قضا اگر بعد از ظهر عمدا این کار را انجام دهد کفاره دارد و کفاره آن اطعام ده فقیر است و اگر نمی تواند ۳ روز روزه می‌ گیرد.

پرسش: شخصى به خیال این که در روز ماه مبارک رمضان، آمیزش با زوجه نه حرام است و نه روزه را باطل مى کند، مرتکب آن شده است، آیا کفّاره هم دارد؟

پاسخ: فقط قضا دارد.

برگرفته شده از :باشگاه خبرنگاران

مطلب بالا در گروه دین و مذهب و در این آدرس اینترنتی در تاریخ ۹ June 2016 | 12:08 pm منتشر شده و گروه اینترنتی فایل دانلودر آن را بازنشر کرده است.

مادری که خودش را سزارین کرد

امروزه چادر به یک ارزش فرهنگی تبدیل شده است. می‌‌توان آن را چادر مقاومت، چادر استقلال نامید. البته در دوران ستمشاهی هم، خانم‌‌های کشور ما مقاومت خوبی داشتند و حجاب از سر برنداشتند.

به رپرتاژ فایل دانلودر و به نقل از پایگاه خـبـری حجاب برگرفته از شما، حجاب موضوعی است که سالها و بلکه قرن‌هاست که مورد چالش بشر قرار دارد. این چالش امروز هم در دنیا وجود دارد و در جامعه ما هم به عنوان یک دغدغه بزرگ مطرح است. با نایب رئیس شورای مرکزی حزب مؤتلفه اسلامی، دکتر اسدالله بادامچیان در همین باب گفت‌وگو کرده‌ایم.

 

موضوع حجاب از نگاه انسانی در منظر جوامع دنیا چگونه دیده می‌‌شود؟

موضوع حجاب و برهنگی یکی از موضوعات اصلی در روابط اجتماعی انسان است. عریان بودن انسان در زندگی اجتماعی‌اش مورد قبول نیست و از میان تمام جمعیت دنیا، عده محدودی بوده و هستند که علاقه به برهنگی داشته و دارند. غالب مردم دنیا معتقد به پوشش برای انسان هستند. هیچ یک از عقلای جهان این را قبول ندارند که انسانها خصوصاً زن و مرد، وقتی در کنار هم هستند مانند حیوانات، پوششی نداشته باشند. این کوشش‌‌ها برای ترویج برهنگی در دنیا هم از طرف گروه‌هایی انجام می‌‌شود که افراطی هستند.

این حجاب که از زمان قدیم در ایران وجود داشته و ارتباطی هم به حضور اسلام ندارد، به چه شکلی بوده است؟

از زمان قدیم ایرانی‌‌ها حجاب ویژه‌ای داشتند که پس از اسلام تکامل یافت. مثلا زمان ما، مادرهایمان علاوه بر چادر، چیزی به نام چاقچول هم به سر می‌‌کردند تا اندام آن‌ها را به طور کامل بپوشاند و باعث عدم تعرض جاهلین و مزاحمین نوامیس شود. که این حجاب نیاز آن دوران بوده که در واقع روبنده بلندی هم روی صورت می‌‌آمد که صورت خانم‌‌ها هم پوشیده شود.

حجاب در اسلام با چه تفسیری و برای تأمین چه موردی درجامعه توصیه می‌‌شود؟

در اسلام، حجاب به معنای پوشش صحیح است و آن که مرد و زن در جامعه برای ارتباط با یکدیگر دارای حقوق و ضوابط اجتماعی صحیح باشند. مثلاً گفته می‌‌شود که اگر خانمها حجاب و پوشش نداشته باشند به طور طبیعی در معرض تهاجم مردان قرار می‌‌گیرند. در طرف مقابل هم اگر مردان، پوشش صحیح را رعایت نکنند در معرض طمع خانم‌‌ها قرار می‌‌گیرند. یعنی این ملاحظات کاملاً دوطرفه است و یک طرفه نیست. در بعد کلان آن این گونه است که اگر زن‌‌ها پوشش را رعایت کردند، جامعه از امنیت کامل برقرار می‌‌شود و وقتی جامعه از این است برخوردار شد، لذت مسائل خانوادگی و حضور در خانواده بالا می‌‌رود. بنابر این امنیت خانوادگی و آرامش روحی در جامعه هم برقرار می‌‌شود.

در وضعیت فعلی غرب این روند چگونه است؟

طبق آماری که خود غربی‌‌ها منتشر کرده‌اند، تعداد بسیاری از دختران و پسرانشان در سنین کودکی و در سنینی که هنوز به بلوغ نرسیده‌اند مورد تجاوز و تعدی قرار می‌‌گیرند. این تجاوز قبل از بلوغ، اثری در روح این کودک به جای می‌‌گذارد که نتایجش در سن جوانی به بعد بروز می‌‌کند و به لاابالی‌گری منجر می‌‌شود. این مسائل غرب را خسته کرده است. از همین رو در کشورهایی مانند انگلستان و ژاپن، زن و مرد در مجامع اجتماعی جدا هستند. این به همان دلیل تحریک متقابل زن و مرد است که عرض کردم. اما روی مقابل آن کشور ماست که بچه‌‌ها در سایه حضور در خانواده و حتی در جامعه توسط دیگران محافظت می‌‌شوند و مصونیت دارند.

وضعیت امروز جامعه ما در باب حجاب را مثبت ارزیابی می‌‌کنید؟

امروزه چادر به یک ارزش فرهنگی تبدیل شده است. می‌‌توان آن را چادر مقاومت، چادر استقلال نامید. البته در دوران ستمشاهی هم، خانم‌‌های کشور ما مقاومت خوبی داشتند و حجاب از سر برنداشتند. حتی خانه‌نشین شدند اماچادرشان نیفتاد. مثل کشور افغانستان که مشاهده می‌‌کنید، هر حکومتی سرکار می‌‌آید این خانم‌‌ها، چادرشان را حفظ می‌‌کنند. در جامعه ما امروزه ۶۰ درصد از دانشگاه‌‌ها را بانوان تشکیل می‌‌دهند که بعدها هم همین‌‌ها در جامعه و مسئولیت‌‌های آن شرکت می‌‌کنند با حفظ همان حجاب. در چند سال گذشته، به دلیل آن که حجاب یک امر فرهنگی و انتخاب آزاد است تلاش همه مسئولین این است که حجاب را اجباری مطرح نکنند و آن را فرهنگی جلوه دهند.

مطلب بالا در گروه دین و مذهب و در این آدرس اینترنتی در تاریخ ۸ June 2016 | 1:33 pm منتشر شده و گروه اینترنتی فایل دانلودر آن را بازنشر کرده است.

مادری که خودش را سزارین کرد

روزه‌داری با همه خوبی‌هایی که دارد، در برخی موارد می‌‌تواند صدماتی را به افراد بیمار بزند. به همین دلیل لازم است افرادی که از بیماری یا مشکل خاصی رنج می‌‌برند، برای اطمینان از بی‌خطر بودن روزه‌داری، با پزشک خود مشورت کنند.

کسانی که از روزه معافند

روزه‌داری با همه خوبی‌هایی که دارد، در برخی موارد می‌‌تواند صدماتی را به افراد بیمار بزند. به همین دلیل لازم است افرادی که از بیماری یا مشکل خاصی رنج می‌‌برند، برای اطمینان از بی‌خطر بودن روزه‌داری، با پزشک خود مشورت کنند.

روزه و سلامت روانی

روزه‌داری در بیماران مبتلا به افسردگی و بیماری‌‌های خفیف علاوه بر انجام فریضه دینی، یک شیوه روان‌درمانی و تغییر رفتار محسوب شده و سلامت روانی را تقویت می‌‌کند. روزه‌داری همچنین قدرت اراده و تصمیم‌گیری و توان اجرایی این بیماران را افزایش می‌‌دهد. البته بیماران مبتلا به اختلالات روانی، علاوه بر تغذیه مناسب در ایام روزه‌داری، باید برنامه‌ریزی خاصی برای مصرف داروهای خود در افطار و سحر نیز داشته باشند.

لازم به یادآوری است چنانچه این بیماران در طی مراحل بهبود از تغذیه مناسب برخوردار نباشند، از نظر مکانیسم‌‌های تطابق روانی ضعیف عمل کرده و به خوبی نمی‌توانند با تغییرات حاصله از نظر سبک زندگی روزانه در این ماه کنار بیایند؛ در نتیجه با عود و یا تشدید علائم بیماری مواجه می‌‌شوند که به همین دلیل توصیه می‌‌شود این قبیل بیماران از روزه‌داری مستمر یک ماهه خودداری کنند.

 بیماران کلیوی مجاز به روزه‌داری نیستند

با توجه به این که در ماه مبارک رمضان، افراد در معرض کم آبی شدید قرار گرفته و مواد زائد با غلظت بالا در ادرارشان دفع می‌‌شود، بنابراین در این ماه برای پیشگیری از تشکیل سنگ‌‌های کلیه و سیستم ادراری، باید مبادرت به مصرف مایعات بیشتری در سحر و افطار کنند. درعین حال، افرادی که تشکیل سنگ‌‌های کلیوی در آن‌‌ها فعال بوده و بیش از دو سنگ ادراری ظرف شش ماه داشته‌اند، یا هم اکنون دارای سنگ ادراری هستند، بهتر است برای روزه گرفتن حتما با پزشک خود مشورت کنند؛ اما روزه‌دارانی که فقط یک نوبت سنگ ادراری درمان شده داشته‌اند، به شرط مصرف آب فراوان بین افطار تا سحر می‌‌توانند روزه بگیرند، هر چند ضروری است که این افراد تحت نظر پزشک متخصص باشند.

به بیماران کلیوی (سنگ‌ساز)، توصیه می‌‌شود، در طول روزه‌داری از انجام فعالیت‌‌های بدنی سنگین و قرار گرفتن در شرایطی که دچار تعریق می‌‌شوند، خودداری کنند و در طول شب برای رقیق کردن ادرار و شستشوی کلیه‌‌ها مایعات فراوان بنوشند؛ حتی‌الامکان حجم غذای دریافتی را کمتر کرده و به خصوص در مواقع سحر، غذای سبک و آب زیاد بنوشند. مصرف غذاهای حاوی املاح سنگ‌ساز (مانند نوشابه‌‌های گازدار، غذاهایی با منشا حیوانی که به علت دارا بودن فسفات زیاد، دفع کلسیم از ادرار را افزایش می‌‌دهند) و غذاهای حاوی اگزالات (از قبیل کاکائو، چای پررنگ، آجیل و سبزیجاتی مانند، اسفناج، کلم، ریواس و گوجه فرنگی) را کاهش دهند.
بیماران کلیوی که تحت درمان دیالیز هستند، باید از روزه گرفتن خودداری کنند. با توجه به این که بیماران دیالیزی قدرت تطابق پرخوری و کم‌خوری را ندارند و بیش‌تر اوقات هم کم‌اشتها هستند، از نظر پزشکی، قادر به روزه گرفتن نیستند

روزه‌داری در ۸ هفته اول بارداری ممنوع

زنان در سه ماه اول بارداری به‌ویژه ۸ هفته اول به دلیل تشکیل سلول‌‌های مغزی جنین نباید روزه بگیرند. پس از آن نیز یک خانم باردار تنها در صورتی می‌‌تواند روزه بگیرد که فعالیت روزانه کمی داشته و آزمایش‌‌های خون و ادرار او نیز طبیعی باشد. خانم‌‌های شیرده از ماه دوم شیردهی در صورتی که کاهش شیر در آن‌‌ها اتفاق نیفتد و احساس ضعف و بی‌حالی شدید یا سردرد و عوارض مشابه نداشته باشند، می‌‌توانند روزه بگیرند.

 

روزه‌داری در مبتلایان به نقرس و صرع

غذا نخوردن، روزه‌داری‌‌های طولانی و رژیم‌‌های کم کربوهیدرات به دلیل ایجاد حالت کتوز می‌‌تواند موجب تسریع حملات نقرس شود. این بیماری حتی گاهی منجر به جراحی می‌‌شود. با پیشرفت بیماری، علائم سریع‌تر و برای مدت طولانی‌تر بروز می‌‌کنند. برای جلوگیری از تشدید بیماری، عموما (طبق توصیه متخصص) به این بیماران توصیه می‌‌شود، روزه نگیرند.

افراد مبتلا به صرع که باید قرص‌‌های ضد تشنج استفاده کنند، نمی‌توانند روزه بگیرند، زیرا ممکن است در طول روز دچار کاهش کلسیم یا قند خون شده و تشنج کنند.

 

کم خونی و روزه‌داری

کسانی که سطح شاخص‌‌های خونی آنان کمتر از حد طبیعی است، چنانچه شدت کم‌خونی در حدی باشد که نیازمند دریافت مکمل آهن در چند نوبت باشند و از آنجایی که کاهش دریافت مواد مغذی در ماه رمضان ممکن است میزان این شاخص‌‌ها را باز هم کاهش دهد، بنابراین روزه‌داری به این افراد توصیه نمی‌شود.

کسانی که مبتلا به کم‌خونی خفیف تا متوسط هستند باید به کیفیت غذای مصرفی خود در این ماه توجه بیشتری کنند و مصرف مواد غذایی غنی از آهن و پروتئین به‌ویژه (گوشت قرمز) را افزایش دهند. همچنین مصرف میوه‌‌های خشک به خصوص زردآلو و تمشک و مصرف آجیل خام (مانند پسته و بادام) برای آن‌‌ها مفید است. این افراد باید از مصرف چای تا دو ساعت بعد از غذا، به‌ویژه پس از مصرف مواد غذایی غنی از آهن پرهیز کنند.

جام جم

مطالب مرتبط :

دهه آخر ماه رمضان زمان اجابت دعا

حکم محتلم شدن در ماه رمضان چیست؟

مسواک زدن در ماه رمضان از نظر شرعی

مسواک زدن در ماه رمضان از نظر شرعی

شروع ماه رمضان ۱۳۹۵ – ۲۰۱۶ چه روزی است؟

مطلب بالا در گروه دین و مذهب و در این آدرس اینترنتی در تاریخ ۷ June 2016 | 8:53 pm منتشر شده و گروه اینترنتی فایل دانلودر آن را بازنشر کرده است.

مادری که خودش را سزارین کرد

شصت و نهمین سوره قرآن کریم است که مکی  و ۵۲ آیه دارد.

حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم فرموده اند: هر کس سوره
حاقه را قرائت نماید خداوند در حسابرسی او آسانگیری می‌ کند.
(۱)

امام صادق علیه السلام نیز فرموده اند: سوره حاقه را زیاد
بخوانید زیرا قرائت آن در نمازهای واجب و مستحب از نشانه ‌های ایمان به خدا و رسول
اوست، این سوره درباره امیرالمومنین علی علیه السلام و معاویه نازل شده است دین
قاری سوره، از او سلب نخواهد شد تا اینکه خداوند را دیدار کند.
(۲)

در روایتی دیگر از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم آمده
ست: هر که یازده آیه از سوره حاقه را بخواند خدای تعالی او را از فتنه دجّال نگاه
می‌ دارد و اگر همه سوره را بخواند موجب نورانی شدن او از سر تا پا می‌ شود.
(۳)

آثار وبرکات سوره

۱) محافظت جنین و بالا بردن ضریب
هوشی طفل

از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم نقل شده است:
…اگر سوره حاقه را بنویسند و زن باردار آن را به همراه خود داشته باشد فرزندی که
در شکم دارد به اذن خداوند حفظ می‌ شود و اگر آن را بنویسند پس از شستن آب آن را به
طفل شیرخوار بدهند تا بنوشد آن طفل دارای حافظه و هوش بسیار می‌ شود…
(۴)

امام صادق علیه السلام نیز در روایتی فرمودند: اگر کودکی از
آب نوشته شده سوره حاقه بنوشد بسیار باهوش می‌ شود و خداوند او را به سلامت می‌ دارد
و به بهترین شکل رشد و نمو می‌ کند.
 (۵)

اگر آب شسته شده سوره حاقه را زن بارداری بنوشد طفلش بسیار
باهوش و ذکاوت می‌ شود و از آزار دهنده ‌ها و شیاطین حفظ می‌ شود و اگر نوشته آن را
زن باردار همراه خود داشته باشد جنین در شکم از هر آفت و سویی حفظ می‌ شود.
 (۶)

__________________

پی نوشت:

(۱) مجمع البیان، ج۱۰، ص۱۰۲

(۲) ثواب الاعمال، ص۱۱۹

(۳) روض الجنان و روح الجنان،
ج۱۹، ص۳۷۳

(۴) تفسیرالبرهان، ج۵، ص۴۶۷

(۵) همان

(۶) المصباح کفعمی، ص۴۵۸

منبع: «قرآن درمانی روحی و جسمی، محسن آشتیانی، سید
محسن موسوی
»

مطلب بالا در گروه دین و مذهب و در این آدرس اینترنتی در تاریخ ۳ April 2016 | 11:01 am منتشر شده و گروه اینترنتی فایل دانلودر آن را بازنشر کرده است.

مادری که خودش را سزارین کرد

زندگینامه حضرت ایوب        

حضرت ایّوب(ع) پیامبری صبور و مهربان

حضرت ایّوب(ع) مردی خوش سیما، خوش خو، پرهیزگار، نیکوکار، مهربان و بخشنده بود. خداوند او را به پیامبری برگزید. وی مردم را به سوی خداوند فرا خواند، ولی بیش از چند نفر به او ایمان نیاوردند.* حضرت ایوب(ع) مردى از روم بود. او پسر اموس یا افرص ، پسر دارح، پسر روم، پسر عیص، پسر اسحاق، پسر ابراهیم (ع) بود. او از نوادگان حضرت اسحق(ع) و نوه حضرت ابراهیم(ع) است. مادرش دختر حضرت لوط(ع) بود. همسرش “رحیمه” دختر افرایم فرزند حضرت یوسف(ع) بود. حضرت ایّوب(ع) صاحب چندین سر زمین از بلاد شام بود و نیز صاحب انواع گلّه از قبیل شتر و گاو و اسب و گوسفند و …. بود. او فردى نیکوکار و متّقى و مهربان بود. همواره از شیطان و وسوسه های او پرهیز مى‏کرد.

 

*  به حضرت ایّوب(ع) فقط ۳نفر ایمان آوردند: فردى از اهل یمن به نام(یفن) و دو مرد از سر زمین خودش به نام (بلاد) و (صافن).

 

 
حضرت ایوب(ع) و شیطان

حضرت ایوب(ع) دارایی بسیار و فرزندان زیادی داشت. شیطان بر سپاس گزاری او رشک و حسد برد. شکر گزاری آن حضرت(ع) را نتیجه رفاه و نعمت زیاد خدا بر او قلم داد می‌ نمود. شیطان می‌ گفت؛ سپاس گزاری ایوب(ع) به دلیل سلامتی و دارایی فراوان اوست. خداوند نخست ایوب(ع) را به از دست دادن اموال و آن گاه به مصیبت ‌های جسمی و بیماری گوناگون آزمود، ولی ایوب(ع) هم چنان صابر، شکیبا و سپاس گزار ماند. در باره چگونگی و مصائب حضرت ایوب(ع) سخن‌‌های ناروا و افسانه‌‌های زیادی گفته اند که از ساحت قدس آن پیامبر الهی بسیار دور است.

 

 
نا امیدی شیطان

شیطان وقتی از فریفتن ایوب(ع) ناامید شد، بر آن شد تا همسر ایوب را همانند حواء بفریبد تا از این راه بر حضرت ایوب(ع) دست یابد. پس از این ماجرا بود که حضرت ایوب(ع)  با دلی سرشار از عشق و شور معنوی، پروردگار خود را خواند و گفت: « … خدایا به سختی و رنج گرفتار آمدم. جز تو فریادرسی ندارم.» خداوند دعای ایوب(ع) را پذیرفت. بیماری هایش را درمان بخشید. آن چه را از دست داده بود به وی بازگردانید.

 

 
حضرت ایوب(ع) کشاورز و دامپروری نمونه

حضرت ایوب(ع) بـا پرداختن به کشاورزی و دامپروری، ثروت زیادی به دست آورد. زندگی اش سر شار از نـعمت هـای الـهی گردید. او هـمواره شـکر گزار خدا بود. ابـلیس بـه او حـسد بـرد. به خـدا عـرض نمود؛ اگر ایوب این همه شکر می‌ کند، به خـاطر نعمت هایی است که بر او ارزانی داشته ای. مرا بـر او مسلّط کن، تا معلوم شود که مطلب همین است یا نه!.

خداوند بـرای این که زندگی حضرت ایوب(ع) سندی بـرای رهروان حقّ گردد، ابـلیس اجازه یافت. ابـلیس پس از آن، دام ‌ها، باغ ‌ها، زراعت ‌ها، اموال، خانه و فرزندان ایوب(ع) را نابود نمود. او چند همسر داشت، همه ی آن ‌ها یکی پس از دیگری بر اثر بی صبری، او را تنها گذاشته و رفتند، تنها یکی از همسرانش به نـام “رحمه” ماند. حضرت ایـوب(ع) در بـرابر تمام این حوادث بسیار ناخوشایند، سـنگین و پر رنج، پایداری نمود و هـم چنان به شـکر الـهی ادامه داد. خداوند در بـرابر آن حوادث دشوار بر درجات مقام شکر حضرت ایوب(ع) می‌ افزود.

 
راز و نیاز حضرت ایوب(ع)

در بـرابر این حوادث رنج آور حضرت ایوب(ع) سر بر سجده نهاد. چنین با خدا راز و نیاز نمود: … پـروردگارا، تو به من نـعمت دادی، از من بـاز پس گرفتی، ای آفریننده ی شب و روز، برهنه به دنیا آمدم، برهنه به سوی تو می‌ آیم، بـنا بر این هر چه برای من بخواهی، خشنودم.

پس از آن همه گرفتاری، حضرت ایوب(ع) این بـار به پـا درد شدیدی مبتلا شد. ساق پایش زخم گردید. دیگر قدرت حرکت نـداشت. ۱۷سال با ایـن وضع گذراند، ولـی هم چنان مثل کوهی استوار، به شکر گذاری ادامه داد. او نـه در نهان و نه آشکار، نه در دل و نه در زبان و عمل، هرگز بیان کوچک ترین نـارضایتی نکرد. همه ی همسر آن حضرت(ع)، او را تنها گذاشتند و رفتند. تنها همسرش هم کـاسه ی صـبرش پس از مدّتی لب ریز شد. او هم ایـوب را تـنها گذاشت. حضرت ایوب(ع) تنها شد. در بیابان بـا آن همه بلا و درد، هم چنان صبر و پایداری و شکر می‌ نمود. زمانی رسید که در کنار خود هیچ گونه غذا و آب ندید. بسیار گرسنه و تشنه شده بود. بـه سجده افتاد. بـا کمال ادب بـه خدا عرض نمود: … پروردگارا، بـد حالی و مشکلات بـه من روی آوردهاست. تـو مهربان ترین مـهربانان هستی.*

 

* انبیاء /۸۴؛ رَبَّ اِنَّـی مَسّنِیََّ الضُّر ِوَ اَنـتَ اَرحَمُ الرّاحِمِین.

 
مستجات شدن دعـای حضرت ایـوب(ع)

دعـای حضرت ایـوب(ع) بـه استجابت رسید. بـلا ‌ها رفع شد. نـعمت ‌های الهی، جای گزین بـلاها گردید. بـا پایداری و شکر حضرت ایوب(ع) آب رفته بـه جوی خود بازگشت. بـر اثـر صبر، چهره ی درخشان ظفر نمایان گردید. آری!… این است نتیجه ی درخشان صبر و پایداری که پایه ی شکر و وصول بـه مقام رضاست.

 

 

 
علّت کینه ابلیس نسبت به حضرت ایّوب(ع)

خداوند از حضرت ایوب(ع) به نیکى یاد کرد. حضرت ایّوب(ع) را ستایش نمود. ابلیس شنید. خیلی نا رحت شد. به حسد و کینه شدیدی دچار گشت. به خداوند عرضه داشت: خدایا به کار بنده‏ات ایّوب نظر کن. مى‏بینى؛ او بنده‏ایست که چون به او نعمت داده‏اى، شکر تو را مى‏گوید. از آن جا که به او صحّت و عافیت داده‏اى، حمد و سپاس تو را بر زبان مى‏راند، امّا هرگز او را با سختى و بلا امتحان نکرده‏اى. من ضامن هستم، اگر او را دچار بلا و مصیبت کنى، کافر شده و تو را فراموش مى‏کند.

خداى متعال فرمود: تو آزادى که بر مال او مسلّط شوى. آن دشمن خدا به سرعت همه بچه شیاطین را جمع کرد و گفت: هر قدرتى دارید به کار ببندید و مال ایّوب را نابود کنید. خداوند مرا بر مال او مسلّط نمود.

یکى از شیاطین گفت: من قدرتى دارم که وقتى اراده کنم، درختان را به آتش مى‏کشم، هر چیزى که به آن نزدیک شود مى‏سوزانم.

ابلیس گفت: به نزد شترهاى ایّوب و چوپان او برو. همه آن ‌ها را یکى یکى به‏ آتش بکش و چوپانش را هم هلاک کن.

سپس خودش به صورت آن چوپان در آمد. به نزد ایّوب رفت. او را در محراب عبادت مشغول نماز دید. گفت: اى ایّوب، مى‏دانى خدایى که او را عبادت مى‏کنى، با شتران تو و چوپانت چه کرده است؟!. ایّوب گفت: اموالم متعلّق به خدا بود که به من امانت داده بود. او از من به حفظ یا هلاک آن ‌ها سزاوارتر است. من همواره خود و مالم را در نابودى مى‏دانم.

ابلیس گفت: پروردگارت با آتشى همه آن ‌ها را نابود کرد.

مردم از این کار مات و مبهوت شدند. یکى ‏گفت: ایّوب خدایى ندارد. دیگرى گفت: اگر معبود ایّوب قدرتى داشت، مانع از هلاک شترانش مى‏شد. یکى دیگر مى‏گفت: این مسأله‏اى باعث مى‏شود دشمنان ایّوب شادمان شده و او را شماتت کنند و دوستان او اندوهگین شوند.

حضرت ایّوب گفت: سپاس خدا را. او بود که آن ‌ها را بخشید. اکنون آن ‌ها را از من گرفت. من از شکم مادرم عریان متولّد شدم و عریان هم به خاک باز مى‏گردم و به سوى او محشور مى‏شوم. درست نیست، وقتى خدا امانتى به تو مى‏دهد شادمان شوى، وقتى آن را پس مى‏گیرد، ناراحت شوى. خدا به تو و آن چه به تو بخشیده، سزاوارتر است

ابلیس نا امیدانه گفت: کدام یک از شما قدرت بیشتری دارید؟!.

شیطانى گفت: من صدایى ایجاد مى‏کنم، هر که آن را بشنود مى میرد.

ابلیس او را به سوی گوسفندان حضرت ایّوب(ع) فرستاد. همه را نابود کرد. خودش به صورت چوپان گوسفندان در آمد. به سراغ ایّوب رفت. همان حرف ‌ها را تکرار کرد. از ایّوب همان جواب را شنید.

دو باره با نا امیدی از یارانش کمک خواست. این بار یکى گفت: من باد تندى ایجاد می‌ کنم که همه چیز را نابود سازد. او  به سراغ کشت و زرع و خانه حضرت ایّوب(ع) رفت. همه را با خاک یکسان کرد. ابلیس به صورت دهقان مزرعه به نزد حضرت ایّوب(ع) رفت. همان حرف ‌ها را تکرار کرد. حضرت ایّوب(ع) همان پاسخ را به او داد. حضرت ایّوب(ع) خدا را شکر و سپاس مى‏گفت.

ابلیس به خشم آمد. دید به هیچ وجه نمى‏تواند از دست حضرت ایّوب(ع) خلاص شود. گفت: خدایا ایّوب این نعمت‏‌ها را در برابر سلامتى خود و خانواده‏اش ناچیز مى‏شمارد. مرا بر فرزندان او مسلّط ساز. مرگ فرزند مصیبت بزرگیست. هیچ مردى طاقت تحمّل آن را ندارد.

ابلیس بر فرزندان او مسلّط شد.به سراغ فرزندان حضرت ایّوب(ع) رفت. با زلزله سقف خانه اش را بر سر همه ویران نمود. آن ‌ها مردند. به صورت مردى خون آلود به سراغ حضرت ایّوب(ع) رفت. گفت: … اگر مى‏دیدى که چه طور فرزندانت تکه تکه شدند، خون از سر و رویشان جارى شده و قلبت تکّه تکّه گردیده … .  ابلیس به این سخنان ادامه می‌ داد.

 
شادی ابلیس

حضرت ایّوب(ع) مشتى خاک بر گرفت. آن را بر سر خود پاشید. ابلیس شاد و مسرور شد. حضرت ایّوب(ع) به خود آمد. وبراى این بى‏تابى استغفار توبه نمود. ملائکه بلافاصله توبه او را دادند. ابلیس این بار هم نا امید شد. گفت: خدایا مرا بر بدن او مسلّط ساز. اگر بیمار شود،کفر مى‏ورزد.

خداوند او را بر جسم حضرت ایّوب(ع) مسلّط کرد، مگر زبان، قلب و عقل وى، تا او مایه امید مؤمنان باشد که در مصیبت ‌ها مأیوس نشده، صبر نمایند. حضرت ایّوب(ع) در حال سجده بود. جسم او از درون مشتعل شد. زخمى سراسرى در آن بوجود آمد. خارش و سوزش بسیار داشت. زخم عفونت کرد. در خارج شهر برایش سایبانى تهیّه کردند. مردم او را ترک نمودند. فقط همسرش “رحیمه” دختر افرائیم، پسر حضرت یوسف(ع)  و سه تن پیرو او در پیش حضرت ایّوب(ع) ماندند.

 

 
شکایت حضرت ایّوب(ع)

مردم او را سرزنش می‌ کردند. ایّوب گفت: ملامت شما، از مصیبتى که به من رسیده دشوارتر است.  به درگاه الهى عرضه داشت: پروردگارا براى چه مرا آفریدى؟!. اى کاش مى‏دانستم مرتکب چه عملى شده‏ام که کرامت خود را از من باز گردانده‏اى. اى کاش مرا مى‏میراندى و به پدرانم ملحق مى‏شدم. مرگ برایم محبوب تر است. به مرگ، بیش از نیاز یک غریب به منزل، یک مسکین به آرامش و یک یتیم به سر پرست، نیاز دارم. پروردگارا … من بنده بى‏مقدار تو هستم. اگر نیکى کنى منّت سزاوار توست. اگر عقوبت نمایى، کیفر بنده‏ات به دست توست. مرا در مقابل بلایى قرار دادى که اگر بر کوه نازل مى‏شد، از تحمّل آن درمانده مى‏ گردید. چگونه با این همه ضعف من آن را تحمّل کنم؟!. خداوندا … انگشتانم قدرتی ندارند. براى برداشتن لقمه‏اى در زحمت هستم. مژگانم فرو ریخته، گویا سوخته‏اند. چشمانم از حدقه بیرون آمده است. گوشت بدنم ‏ریخته است. زبانم ورم کرده و دهانم را پر نموده، به طورى که نمى‏توانم لقمه‏اى ببلعم. لبهایم تحلیل رفته، به طورى که لب پائینى به چانه و لب بالایى به بینى رسیده است. همه مرا ملامت مى‏کنند. فرزندانم همگى از دنیا رفتند. اگر یکى از ایشان زنده بود به من کمک مى‏کرد و مرا در تحمّل مصیبت یارى مى‏نمود. همه آشنایان و دوستان با من قطع رابطه کرده‏اند. اگر … .

 

 
وقتی حضرت ایّوب(ع) پای بر زمین کوبید.

حضرت ایّوب(ع) وقتى خدا را با این سخنان خواند، ابرى بر فراز سرش قرار گرفت. از آن ندا داده شد: اى ایّوب خداوند عزّ و جلّ مى‏گوید: … هر آینه من به تو نزدیک ترم. برخیز و حجّت خود را عرضه کن. در مقام استدلال بر آی!. آیا با این ضعف مى‏خواهى با من مجادله نمایى؟!.

آن روز که من آسمان و زمین را خلق مى‏کردم کجا بودى؟!.

آیا مى‏دانى امتداد اطراف آسمان و زمین آن ‌ها تا کجاست؟!

آیا در اثر عبادت ‌های تو، آسمان و زمین بر افراشته مانده است؟!.  

آیا تو در آن روز که من ستارگان و مدار آن ‌ها را می‌ آفریدم کجا بودى؟!.

آیا تو کوه ‌ها را بر افراشته‏اى؟!.

آیا روز و شب را تو پدید آورده‏اى؟!.

آیا تو موج هاى دریا را رام مى‏کنى؟!.  

آیا بادها را تو به جنبش در مى‏آورى؟!.

آیا به حکم تو آب در روى زمین جریان مى‏یابد؟!.

و ….

 

حضرت ایّوب (ع) گفت: من هرگز چنین قدرتى ندارم. اى کاش زمین دهان مى‏گشود، مرا مى‏بلعید و من چیزى نمى‏گفتم که پروردگارم را ناخشنود سازم. خدایا من تو را و قدرت نامحدودت تو را مى‏شناسم. خدایا مى‏دانم که خیر خواه من هستى و تو یگانه مدبّر عالم وجودى. تکلّم یا سکوت من براى جلب رحمت توست. مرا ببخش. کلمه‏اى بود که بر زبانم لغزید. هرگز آن را تکرار نمى‏کنم. دستم را بر دهان خود می‌ نهم. زبانم را می‌ گزم. بر صورت خود خاک می‌ پاشم. مرا بیامرز. از این که چیزى بر زبان راندم که مورد رضایت تو نبود توبه می‌ کنم. هرگز آن را اعاده نمى‏کنم.

 

خداى متعال فرمود: اى ایّوب علم من در باره تو نفوذ دارد. رحمت من بر غضبم پیشى گرفته است. وقتى خطا کنى من تو را مى‏آمرزم. بدان که خانواده و اموالت را دو چندان به تو باز مى‏گردانم. تو را عافیت و سلامتی مى‏دهم تا عبرتى براى اهل مصیبت و حجّتى بر صابران باشى. … با پاى خود به زمین بکوب. هم اینک این چشمه ایى ‏سرد و آشامیدنى است.*

 

* سوره ص، آیه ۴۲٫ ارْکُضْ بِرِجْلِکَ هذا مُغْتَسَلٌ بارِدٌ وَ شَرابٌ

 
وقتی حضرت ایّوب(ع) خندید.

حضرت ایّوب(ع) با پایش به زمین ضربه زد. چشمه‏اى جوشید. با آب چشمه غسل نمود. از همه دردها شفا یافت. از آب بیرون آمد. کنار چشمه نشست. همسرش آمد. حضرت ایّوب(ع) را نیافت. دنبال او به جست و جو پرداخت. سرگشته و حیران بود. نمی دانست چه بلایى بر سر حضرت ایّوب(ع) آمده است. دو باره به سراغ ایّوب(ع) رفت. بدون آن که او را بشناسد. گفت: اى بنده خدا، آیا مى‏دانى مرد مریضى که این جا بود کجا رفته است ؟!.

ایّوب گفت: آیا اگر او را ببینى مى‏شناسى ؟!.

رحیمه گفت: چطور نشناسم ؟!.

حضرت ایّوب(ع) تبسّم کرد، خندید و گفت: من ایّوب هستم. رحیمه همسرش را از خنده‏اش شناخت.   

 
منابع:

اعلام قرآن، ‌خزائلی

تفسیر نمونه، ‌ج۱۳، ص۴۷۹

قصص الانبیاء،

مطلب بالا در گروه دین و مذهب و در این آدرس اینترنتی در تاریخ ۱۸ April 2016 | 11:44 pm منتشر شده و گروه اینترنتی فایل دانلودر آن را بازنشر کرده است.

مادری که خودش را سزارین کرد

به رپرتاژ فایل دانلودر و به نقل از جام جم آنلاین، حجت الاسلام والمسلمین موحدنژاد در نشست خـبـری روز شنبه افزود: در بیست و نهم هر ماه قمری استهلال انجام می‌‌شود و فردا یکشنبه نیز استهلال انجام می‌‌شود. اگر ماه دیده شود دوشنبه اول ماه است؛ در غیر این صورت سه شنبه اول ماه رمضان محسوب می‌‌شود.

وی ادامه داد: پیش‌بینی کارشناسان رویت ماه این است که یکشنبه ماه دیده نمی‌شود چرا که هلال نزدیک به حد رویت است اما کامل نیست در عین حال استهلال طبق روال انجام می‌‌شود.

عضو ستاد استهلال دفتر رهبر انقلاب ادامه داد: ۱۵۰ گروه در نقاط مختلف کشور استهلال ماه را انجام می‌‌دهند. اگر خلاف آن‌چه در تقویم آمده است نشانه‌ای یا نتیجه‌ا‌ی به دست آید آن را به مرکز و دفتر رهبری اعلام خواهند نمود. اگر برخلاف ‌آن‌چه در تقویم است چیزی مشاهده نشود، سه‌شنبه اول ماه است و احتمال قوی‌تر همان سه‌شنبه است.

مطلب بالا در گروه دین و مذهب و در این آدرس اینترنتی در تاریخ ۴ June 2016 | 3:38 pm منتشر شده و گروه اینترنتی فایل دانلودر آن را بازنشر کرده است.

مادری که خودش را سزارین کرد

به گزارش فایل دانلودر و به نقل از خبرگزاری مهر، برگرفته از روابط عمومی مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، متن بیانیه به شرح ذیل است:

کانَ النَّاسُ أُمَّهً واحِدَهً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرینَ وَ مُنْذِرینَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ فیمَا اخْتَلَفُوا فیهِ وَ مَا اخْتَلَفَ فیهِ إِلاَّ الَّذینَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَیِّناتُ بَغْیاً (البقره/ ۲۱۳)

«تنها راه بازیابی عظمت و عزت و شکوه بینش اسلام و مسلمانان، مسئولیت پاسداری وحدت و برادری دینی، تنها ضامن استقلال سرزمینهای اسلامی است» امام خمینی(ره) (صحیفه نور، ج۱، ص۱۹۲)

سلام خدا بر آن ابر مرد مجاهد و خستگی ناپذیر عرصه دین و سیاست که با رهبری پیامبرگونه خویش، نظام مقدس جمهوری اسلامی را بر مبنای اسلام ناب محمدی(صلی الله علیه و آله و سلم) بنیان نهاد و به عنوان الگو به جهانیان معرفی نمود.

آن ابر مرد که با تکیه بر اندیشه ­‌های ناب اسلام، فریادگر و مروج وحدت در بین مذاهب اسلامی بود و پرهیز از اختلاف و یکپارچگی امت اسلام، دغدغه همیشگی اش قرار داشت.

شرایط کنونی منطقه و جهان اسلام، بسیار حساس و ملتهب است و جنایات گروه­‌های تکفیری و تروریستی در کشتار مسلمانان و افراد بی­گناه، ضایعه­ ای برای امت اسلام و انسان­‌های آزاده­ جهان نهاده است. کشتار بی رحمانه افراد در سوریه و عراق، بمباران مردم بی گناه یمن به دست رژیم آل سعود و سکوت و پشتیبانی شرم آور آمریکا و مجامع بین المللی، مسائلی است که از تفرّق و اختلاف نشأت گرفته و حاشیه­ امنیت برای رژیم غاصب صهیونیستی ایجاد نموده است، لذا در این شرایط، حفظ وحدت، بصیرت و هوشیاری تمامی مسلمانان جهان بیش از هر زمان دیگر احساس می‌ شود و تنها راه برون رفت از این وضعیت، بازگشت به فرامین و دستورات قرآن کریم، تأسی به رهنمودهای روشنگرانه­ی آن قائد عظیم­الشأن و نیز خلف صالح ایشان، رهبر انقلاب حضرت آیت‌الله‌ العظمی امام خامنه‌ای(مدظله‌العالی)خواهد بود.

مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، ضمن عرض تسلیت به مناسبت سالروز رحلت جانسوز امام خمینی(ره) و گرامیداشت یاد و خاطره شهدای قیام خونین ۱۵ خرداد و تجدید میثاق با رهبر فرزانه انقلاب اسلامی، از تمامی مسلمانان و پیروان مذاهب اسلامی و ملت شهیدپرور ایران، برای شرکت با شکوه در مراسم سالگرد عروج ملکوتی بنیانگذار انقلاب اسلامی دعوت می‌ نماید.

وَمِسکُ الختام به کلام نورانی امام راحل اشاره می‌­ کنیم که فرمودند: «ان شاءالله روزی همه مسلمانان با هم برادر و همه ریشه‌‌های فساد از همه بلاد مسلمانان کنده بشود و این ریشه فاسد رژیم غاصب صهیونیستی از مسجدالاقصی و از کشور اسلامی ما کنده شود. ان­ شاءالله تعالی با هم برویم و در قدس نماز وحدت بخوانیم» (صحیفه نور، ج۱۲، ص۲۸۳)

مطلب بالا در گروه دین و مذهب و در این آدرس اینترنتی در تاریخ ۲ June 2016 | 9:14 am منتشر شده و گروه اینترنتی فایل دانلودر آن را بازنشر کرده است.

مادری که خودش را سزارین کرد

خطبه شعبانیه یکی از زیباترین و با ارزش منشورهای اخلاقی و اعتقادی است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) در عظمت ماه مبارک رمضان آن را برای یاران انصار خود ایراد فرموده است.

ماه شعبان

پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله وسلم) در این خطبه ارزشمند نکات زیبایی از شاخص ‌های سبک زندگی اسلامی را متذکر شده اند مولفه ‌های زیبا و ارزشمندی که اگر در زندگی فردی و اجتماعی کسی نمایان نباشد، نمی توان ادعا نماید که زندگی اش بر بنیاد آموزه ‌های قرآنی و اسلامی پایه ریزی شده است.

شرح و تفصیل این خطبه ارزشمند فراتر از آن است که بتوان در یک نوشتار چند سطری همه مطالب آن را مورد دقت و توجه قرار داد به همین جهت ناگزیر هستیم تنها گوشه ای از آن بیانات گوهر بار را در این مقاله ذکر نماییم.

زیباترین و مهمترین کار در ماه مبارک رمضان

ورع و پرهیزکاری لازمه ی بندگی الهی

اى مردم! هر کس اخلاقش را در این ماه نیکو سازد، براى او وسیله عبور از صراط خواهد بود، در آن روز که گام ‌ها بر صراط مى لغزد».

در قسمتی از این خطبه ارزشمند امام علی (علیه السلام) سوالی بسیار مفید و زیبا را از محضر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله و سلم) می‌ پرسند، حضرت به پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله فرمودند: «ما أفضَلُ الأَعمالِ فی هذا الشَّهرِ؟ فَقالَ: «یا أبَا الحَسَنِ، أفضَلُ الأَعمالِ فی هذَا الشَّهرِ الوَرَعُ عَن مَحارِمِ اللّه عز و جل؛[۱] امام علی (علیه السلام) اى پیامبر خدا! برترینِ کارها در این ماه چیست؟ فرمود: «اى ابو الحسن! برترینِ کارها در این ماه، پرهیز از حرام هاى الهى است».

در مسیر سیر و سلوک و حرکت به سوی خدای متعال هر چند انجام واجبات و مستحبات از اهمیت و ارزش بسزایی بر خوردار است، هر چند سالک کوی دوست به انجام واجبات و مستحبات اهتمام داشته باشد ولی اگر در خصوص محرمات الهی بی مبالات باشد به یقین راه به جایی نخواهد برد؛ چرا که انجام گناه در مسیر بندگی همانند وجود موشی در انبار و مزرعه گندم است، که هر چند کشاورز حاصل زحمت خود را در آن انباشت می‌ کند ولی وجود موش در آن انبار چیزی را عاید کشاورز نمی کند.
در مسیر بندگی و سلوک به سوی باری تعالی نیز این چنین وضعیتی قابل ترسیم است هرگاه سالک در مسیر بندگی تنها مبادرت به انجام واجبات و مستحبات نماید، ولی هیچ گونه توجهی به موانع و آسیب ‌های پیش روی بندگی نداشته باشد و در انجام گناه و معصیت الهی هیچ گونه ترس و تقوای نداشته باشد به مقصود خود نخواهد رسید.

گرنه موش دزد در انبان ماست … گندم اعمال چل ساله کجاست؟… اول ای جان دفع شر موش کن… بعد از آن درجمع گندم جوش کن .(مولوی)

ورع، کشتى نجات  انسان از منجلاب گناه و آلودگی

هر چند عده ای از دانشمندان اسلامی واژه «ورع» و تقوا را به یک معنا ذکر کرده اند ولی از محتوای بعضی روایات این چنین به دست می‌ آید که «ورع» شاخه و مرتبه ی خاصی از تقوا و خویشتن داری است.

بنابر آن‌چه لغت شناسان و اهل علم در خصوص تقوا بیان داشته اند، تقوا، از مصدر وقایه، در لغت به معنای «حفظ کردن و نگاه داشتن از بدی و گزند» است.[۲]

در اصطلاح ادبیات اسلامی تقوا پرهیز و خویشتن داری از انجام گناهان معرفی شده است، در آموزه ‌های دینى، به ویژه در نهج  البلاغه، تقوا به معناى ملکه  اى مقدس و نفسانی است که به روح قوت و قدرت مى بخشد و نفس اماره و احساسات سرکش را مطیع و رام مى سازد. البته تقوا مراتب دارد.  اما در خصوص معنای ورع در حدیثی از امیر مومنان علی (علیه السلام) نقل شده است که فرمودند: «الْوَرَعُ الْوُقوُفُ عِنْدَ الشُّبهَهِ؛ [۳] ورع و پرهیزگارى ایستادن نزد شبهه است».

صاحب تفسیر بیان المعانی می‌ نویسد: المتقی من اتقى کل ما نهى اللّه عنه، و أکبر من التقوى الورع، و الورع من اتقى الشبهات و ترک الحلال مخافه الوقوع بالحرام. [۴] انسان متقی کسی است که از گناه بپرهیزد، اما بالاتر از مقام تقوا، ورع است، چون در مقام ورع نه تنها باید از گناهان اجتناب کرد، و عامل به واجبات بود، بلکه از شبهات و بلکه گاهی از کارهای حلال و مباحی که ممکن است مقدمه ای شود برای ورود به گناه، نیز باید اجتناب ورزید.

در حدیث معراج آمده است که ورع، همچون یک کشتى، افراد زاهد را نجات مى دهد: «یا اَحْمَدُ! عَلَیکَ بِالْوَرَع فَاِنَّ الْوَرَعَ رَاْسُ الدِّینِ وَوَسَطُ الدِّینِ وَآخِرُ الدِّینِ… اِنَّ الْوَرَعَ رَاْسُ الْاِیمانِ وَعِمادُ الدِّینِ اِنَّ الْوَرَعَ مَثَلُهُ کَمَثَلِ السَّفِینَهِ کَما اَنَّ فِى الْبَحْرِ لا ینْجُو اِلَّا مَنْ کانَ فِیها کَذلِکَ لا ینْجُوا الزاهِدُونَ اِلَّا بِالْوَرَعِ؛ [۵] اى احمد! بر تو باد ورع. پس به درستى که ورع، اوّل دین، وسط دین و آخر دین است. همانا ورع، رأس ایمان و ستون دین است و به تحقیق که مَثَلِ ورع، مَثَلِ کشتى است؛ همان گونه که در دریا نجات نمى یابند، مگر کسانى که در آن کشتى هستند، افراد زاهد نیز جز با پرهیز گارى نجات نمى یابند. »

در تبیین مراتب ورع گفته اند: ورع داراى چهار درجه است

انسان متقی کسی است که از گناه بپرهیزد، اما بالاتر از مقام تقوا، ورع است، چون در مقام ورع نه تنها باید از گناهان اجتناب کرد، و عامل به واجبات بود، بلکه از شبهات و بلکه گاهی از کارهای حلال و مباحی که ممکن است مقدمه ای شود برای ورود به گناه، نیز باید اجتناب ورزید.

۱- ورع تائبین: که انسان با مراعات آن، از زمره گناهکاران و فاسقان خارج مى شود و (عادل شناخته شده) شهادت او در محکمه پذیرفته مى شود.

۲- ورع صالحین: که اجتناب از شبهات است از بیم آنکه مرتکب گناه مى شود.

۳- ورع متقین: در این مرتبه مومن برخى از کارهاى مباح را نیز ترک مى کند از بیم آنکه مبادا گرفتار کار شبهه ناک و سرانجام حرام شود.

۴- ورع مالکین: در این مرتبه، مومن از غیر خدا چشم مى پوشد و مراقب است که  ساعتى از عمر خویش را براى جز خدا صرف نکند.[۶]

آثار شگفت انگیز ورع و تقوا

برخی از آثار تقوا  در حیات دنیوی انسان عبارت اند از:

۱- نجات از عذاب الهی (ر.ک: فصلت؛ آیه ۱۸)،  ۲- عامل بصیرت افزایی [۷] ۳-کسب قوه تشخیص و تمیز حق از باطل (انفال، آیه ۲۹)  ۴- باز شدن گره مشکلات زندگی و کسب روزی از جایی که گمانش نمی رود (طلاق، آیه۲) ۵- آسان شدن امور (طلاق، آیه ۴).

اخلاق نیکو جواز عبور از صراط

در فرازی دیگر از خطبه شعبانیه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله و سلم) اخلاق نیکو را جواز عبور از پل صراط معرفی می‌ فرماید: «أیُّهَا النّاسُ، مَن حَسَّنَ مِنکُم فی هذَا الشَّهرِ خُلُقَهُ کانَ لَهُ جَوازا عَلَى الصِّراطِ یَومَ تَزِلُّ فیهِ الأَقدامُ؛ [۸] اى مردم! هر کس اخلاقش را در این ماه، نیکو سازد، براى او وسیله عبور از صراط خواهد بود، در آن روز که گام ‌ها بر صراط مى لغزد».

تربیت اخلاقی و تحصیل اخلاق نیکو در آموزه ‌ها و فرامین اسلامی از جایگاه خاصی برخوردار است. تربیت اخلاقی از آنچنان اهمیتی برخوردار است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله و سلم) هدف از بعثت خود را تکمیل مکارم اخلاقی معرفی می‌ فرماید: «إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکَارِمَ الْأَخْلَاقِ؛ [۹] براستى که من براى به کمال رساندن مکارم اخلاق مبعوث شده ام».

در روایت دیگری امام صادق (علیه السلام) پاره از مصادیق اخلاق نیکو را  این چنین بیان می‌ فرماید:« إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى خَصَّ رَسُولَ اللَّهِ [رَسُولَهُ ] بِمَکَارِمِ الْأَخْلَاقِ فَامْتَحِنُوا أَنْفُسَکُمْ فَإِنْ کَانَتْ فِیکُمْ فَاحْمَدُوا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ارْغَبُوا إِلَیْهِ فِی الزِّیَادَهِ مِنْهَا فَذَکَرَهَا عَشَرَهً الْیَقِینَ وَ الْقَنَاعَهَ وَ الصَّبْرَ وَ الشُّکْرَ وَ الْحِلْمَ وَ حُسْنَ الْخُلُقِ وَ السَّخَاءَ وَ الْغَیْرَهَ وَ الشَّجَاعَهَ وَ الْمُرُوءَهَ؛ [۱۰] خداى تبارک و تعالى رسول خدا صلى الله علیه و آله را به مکارم اخلاق مخصوص گردانید. پس شما نیز خود را بیازمایید، اگر این صفت ‌ها در شما بود خداى عزوجل را سپاس گویید و از او این مکارم را بیش‌تر بخواهید. سپس آن ده خصلت را برشمردند: یقین، قناعت، صبر، شکر، بردبارى، خوش اخلاقى، سخاوت، غیرت، شجاعت و جوانمردى».

سخن آخر:

این خطبه ارزشمند همچون دریایی وسیع دارای گوهرهای زیبا و  بی شمار از معارف دینی و اسلامی است که توضیح و تبیین همه این موارد از حوصله این متن خارج است.

پی نوشت ‌ها:
[۱]. عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج ۱، ص۲۹۷٫
[۲]. ر.ک: حسین بن احمد زوزنی، کتاب المصادر: ج۱، ص۷۱۶٫
[۳]. تصنیف غرر الحکم و درر الکلم: ص۲۶۸، ح۵۸۲۱٫
[۴]. بیان المعانی: ج ۳، ص۵۵٫
[۵].  مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج ۱۱، ص۲۷۳، ح۱۲۹۸۳٫
[۶].  اخلاق عملى، ص۶۷، اقتباس از:  بحار الانوار، ج ۷۰، ص ۱۰۰٫
[۷]. ، نهج البلاغه: ص۳۱٫ «فَإِنَّ تَقْوَى اللَّهِ دَوَاءُ دَاءِ قُلُوبِکُمْ وَ بَصَرُ عَمَى أَفْئِدَتِکُم »
 [۸]. عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج ۱، ص۲۹۷٫
[۹]. مکارم الاخلاق: ص ۸٫
[۱۰]. امالی(صدوق): ص ۲۲۱، ح ۸٫

مطلب بالا در گروه دین و مذهب و در این آدرس اینترنتی در تاریخ ۱ June 2016 | 8:29 am منتشر شده و گروه اینترنتی فایل دانلودر آن را بازنشر کرده است.